پارت هفتاد و پنجم :

این بار لگدِ مرد کارساز شد و در طاق به طاق از هم گشوده و به دیوار برخورد کرد. پیف‌پاف را با تمام قدرت فشار دادم و صدای نعره ی مرد بالا رفت و با دست جلوی صورتش را باد زد. انگشتم را از روی دکمه بر نمی‌داشتم. دلم می‌خواست در قوطی را باز کنم و کل محتویات را توی صورتش بپاشم. فریاد یاسر از دور آمد: سُودا؟ ساره؟

غریبه تا این را شنید از روی سکو به طرف دیوار دوید و تیغه ی دیوار را گرفت و مثل قرق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • عقیله

    2

    چقد آخه این پسر کراشه😭😭😭😭

    ۳ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    خیلی😭

    ۳ ماه پیش
کپی شد!