پارت هفتاد و ششم :

غیر از دفعه ی قبلی که برای فضولی پا به این جا گذاشتم و به راز یاسر پی بردم، این اولین باری بود که پا به قلمرو کوچک او می‌گذاشتم. یاسر کمک‌های اولیه ی خودشان را آورد. آن را روی موکت گذاشت تا پانسمان اصولی انجام دهد. در را باز گذاشت تا هوا جریان پیدا کند و برایم پنکه زمینی را روشن کرد. یکی از بازوها و ران راستم خیلی خراشیده بود. بقیه در حد چسب زخم بودند. یاسر پنبه را از داخل به بیرون روی زخم با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!