دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت صد و ششم :
****
بیمارستان نیویورک-پرسبیترین
مقابل ساختمان بزرگ بیمارستان پرسییترین،بزرگ ترین بیمارستان خصوصی کشور ایستاده بودم.
صوفیا کنارم بود.نگاهم رو به آمبولانسی که ریون رو روی برانکارد ازش بیرون آوردن،دوختم.
در حالی که اشک می ریختم چند قدمی جلوتر رفتم در همون حین لیموزین مشکی رنگ باسرعت از جلوی من عبور کرد ، بازوم توسط صوفیا کشیده شد.
ماشین کنار آمبولانس متوقف شد و پدر رÛ
لطفا صبر کنید...

زهرا
0چه بد شد.... 🥲 فک کن ریون به هوش بیاد و ببینه اونیکه بخاطرش تیر خورده بود رفته و دیگه نیست🥲