پارت صد و ششم :

****
بیمارستان نیویورک-پرسبیترین

مقابل ساختمان بزرگ بیمارستان پرسییترین،بزرگ ترین بیمارستان خصوصی کشور ایستاده بودم.
صوفیا کنارم بود.نگاهم رو به آمبولانسی که ریون رو روی برانکارد ازش بیرون آوردن،دوختم.
در حالی که اشک می ریختم چند قدمی جلوتر رفتم در همون حین لیموزین مشکی رنگ باسرعت از جلوی من عبور کرد ، بازوم توسط صوفیا کشیده شد.
ماشین کنار آمبولانس متوقف شد و پدر رÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    چه بد شد.... 🥲 فک کن ریون به هوش بیاد و ببینه اونیکه بخاطرش تیر خورده بود رفته و دیگه نیست🥲

    ۶ ماه پیش
  • بیتا

    0

    نه نروووووو

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️