دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت صد و پنجم :
اِلارا.
چشم های ریون بسته شد و دستش از کنار صورتم پایین افتاد.
ناامیدانه اسمش رو صدا زد:
_ریون..
صدای کفش هایی که روی شن ها کشیده میشد و هر لحظه واضح تر میشد به گوشم رسید.
دستم رو روی صورت ریون کشیدم.
_نمی خواستم باهات اینکارو بکنم قسم میخورم...
همزمان با صدای قدم هایی که نزدیک تر میشدند،دستم روی دستگیره نشست.
در ماشین رو باز کردم..
دستمال رو پایین انداختم.چی
مطالعهی این پارت کمتر از ۳۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
زهرا
1او ف چه پارت پر هیجانی بوووووووود
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
می تونست پر هیجان تر هم باشه ولی خب نویسنده نگران سلامتی قلب شما مخاطب های عزیز بود 🤭😂
۶ ماه پیشزهرا
1ممنون از نویسنده گلمون😍🌹
۶ ماه پیشزهرا
1حالا خوبه اون بوسه وگریه ها واقعی بود وگرنه خیلی حرص میخوردم، ولی دمش گرم ریون رو تنها نذاشت
۶ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ولی ممکنه ریون با مرگش اونو تنها بذاره😭🧑🦯
۶ ماه پیشزهرا
1نه من می دونم تو نویسنده خوبی هستی، و فحش خوردن رو هم دوس نداری😘😂
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0صد در صد الارا