تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و هفتاد :
بیپناهترین آدم این دنیا، اسیر چنگالهای تیزِ این تقدیر سیهرنگ، شدهبودم.
تنها من نبودم که با روزگارم سرجنگ داشتم، غنچهی کوچکِ درون وجودم شاید، بدترین بخت و اقبال را داشت! نیامده، اسیر هیولای موّحش دلآشوبههای مادرش شدهبود.
- بجنب. بشین.
لب باز کردم تا نام داوین را فریاد بزنم اما، نه صدایی از میان لبهایم خارج میشد و نه، برق سَر اسلحهاش اَمان حرفزدن بهمن م
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zoha
0تا پارت بعدی...🙂🗡
۳ ماه پیشراز
0وای خدای من پارت هدیه نمیدین بانو
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
پارت جدید در حال اماده سازیه 🌹🌹
۳ ماه پیشزهرا
0خیلی ممنونم از پارت زیباتون خداقوت💕
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم زهرای قشنگم🩷🌱
۳ ماه پیشسعادت
0آخه نازنین جون این چه کاریه که با ما مخاطب ها می کنی گناه داریم ما
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
شرمنده🥴👈🏻👉🏻
۳ ماه پیشفاطمه ❤️
1آخ آخ امان از پاشا این مار هفت خط 🤬😡 مهرو دختر بیچاره من 😭 امیدوارم اتفاقی برای داوین ومهرو نیفته. داوین باید به پلیس خبر میداد
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی فاطمه قشنگم🫰🏻♥ حرص نخور دختر🫠🩷
۳ ماه پیشفخری
2پاشا خدا لعنتت کنه چقدر چندشی تو.سپاس نازنین جان قلم بی نظیرت ماندگار ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم زیبا 🌔🌱
۳ ماه پیشماهرخ
0این پارت ما رو برگردوند به حال و هوای اوایل رمان . همونقدر غمگین و خشمگین . خدا قوت عزیزم
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنون قشنگ🫰🏻♥
۳ ماه پیشندا
1وای خیلی بد چرا این آدم آنقدر عوضی وکثیف
۳ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلی💔🫠
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آهو
1واقعا🤨 چرا ب پلیس خبر نداد 🤧🤧خسته نباشی گلم