پارت بیست و چهارم :

هنگ کرده بودم و سقف دهنم از شدت بهتی که بهم وارد شده بود، خشکِ خشک بود.
یعنی چی؟!
چطور ممکنه ماشین بدون راننده حرکت کرده باشه؟
البته بعید هم نیست...با اون اوضاع و پرشی که از پنجره‌ی اتاقم به حیاط خونه کرد و هیچ اتفاقی براش نیفتاد؛ بی‌شک نامرئی شدن عین آب خوردن می‌موند براش!
سیاوش با نگرانی و ترس نامحسوسی که باعث لرزیدن صداش شده بود، تکونی به بازوم وارد کرد:
- توضیح بده آشو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    مهراب از نیروی آشوب میترسه انگار،وای کیه در میزنهه؟؟

    ۳ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    جا خورد انگار...انتظار نداشت یعنی

    ۳ هفته پیش
  • نگار

    0

    وایی اصلا نمیتونم حالم رو توصیف کنم یعنی واقعا خدایا یعنی یه چیزی شاید تو وجود آشوب باشه که حتی از مهراب قوی تر و شاید ترسناک تر باشه وایی حدیث با رمان آشوب دل من رو هم آشوب کردی دختر واقعا عالی بود💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از مهراب فکر نکنم بالاتر باشه🫠الهی عزیزم

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    عه واقعا پس مهراب برا خودش یه پا همه فن حریف یه😄💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فعلاً داره می‌تازونه...

    ۴ هفته پیش
  • نگار

    0

    اما من فکر نمیکنم نیرویی که آشوب داره شیطانی باشه چون وقتی اسم خدا رو صدا زد از دست مهراب نجات پیدا کرد☺️💙💙

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اینم هست👏🏻👌🏻

    ۴ هفته پیش
  • دیانا

    0

    یا خدا. تا لحظه اخر پارت فکر میکردم که مهراب در اصل اشوب و نجات داده و از دست اون موجود شیطانی نجلتش داده. ولی فهمیدم که مهراب خود اون موجود شیطانی بوده. وای چقدر رمانت قشنگه. خیلی هیجان دارم. قلبم تند تند میزنه. سر هیچ رمانی این شکلی نشده بودم.

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بیا جلوتر و به پارت‌گذاری برسون خودت رو🫠هیجان‌های اصلی تو راهن

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    امروز خودم و میرسونم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😉

    ۲ ماه پیش
  • برفین

    0

    اشوب رو یک نیروی شیطانی داره که صد درصد از مهراب قوی تره

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه...

    ۲ ماه پیش
  • ن‌ف

    0

    یه سوال پس اون همه خونی که از دست داد اون همه زخم چونه و جای چنگ روی گردنش چیشد؟اینارو سیاوش نمیتونه ببینه؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه... بعداً معلوم می‌شه چرا

    ۳ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    وای وای خییلییییی هیجانی شددددددددد واااییییییی🥹🥹🥹🥹🥹اونهمه چونه و زانو هاش خونی شدن چیشد پس؟فقط گردنش آبی شد؟پس قلبش چی ؟فشاری به قلبش وارد نمیشه؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت بعدی رو خوندی🙂؟

    ۳ ماه پیش
  • محرابی

    1

    واقعا هم باید بترسی آشوب جان ماندیده این همه گرخیدیم وای به حال تو. ممنون زیبا وهیجان انگیز واقعا

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والا🥲

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    محراب وقتی تعجب کرد که آشوب اسم خدا رو صدا زد قدرت آشوب بیشتر نیست ایمانش قوی هست 💙

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🧐ولی بنظرم موضوع یه چیز دیگه‌ست

    ۳ ماه پیش
  • سارا

    0

    سیاوش که اینجوری از گفتن حرفاش ترسید وای بحال خود اشوب💚

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بچه قراره پوست کلفت بشه

    ۳ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    1

    حس میکنم آشوب قدرت بیشتر و قوی تری نسبت به مهراب داره و وقتی اینو بفهمه ازش سواستفاده کنه و یا به یه شیطان واقعی تبدیل بشه . 😈☠️😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر نکنم همچین اتفاقی بیفته🙃اما شاید قدرت مقابله با مهراب رو پیدا کنه

    ۳ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    0

    وَاوووووو ، حاجی یعنی قدرت آشوب بیشتر و قوی تر از ماله مهرابه که حتی خود مهرابم تعجب کرده بود ، یه چیزی ترسناک تر ، قوی تر 🤔🤔

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه اینطوری نیست...چی بگم که باید زمان بگذره و پارت‌های بیشتری رو مطالعه کنید تا متوجه موضوع بشید

    ۳ ماه پیش
  • فن پگاه و پوریا

    0

    مگه صورت و بدن آشوب زخمی نشده بود پس چی شد چطور سیاوش حرفی از اونا نزد !؟؟ یعنی قابل دیدن نیست !؟

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    اینا ببینید چقدر عجولید! پارت بعدی رو بخون متوجه می‌شی🙃

    ۳ ماه پیش
  • .....

    1

    حس میکنم مهراب هم ناخوداگاه دچار این وضعیت شده

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یعنی اونم قربانی شده؟🧐

    ۳ ماه پیش
  • ....

    0

    آره من اینجوری حس میکنم ولی با اینکه قربانی هست ولی خشم کینه ای که داره. با استفاده از این قدرت داره سو استفاده میکنه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    فکر نکنم ولی خب...ببینیم چی می‌شه در ادامه

    ۳ ماه پیش
  • Sara

    5

    جللل الخالق یعنی اشوب شیطان پرومکس شده؟😂 تصورکردن قیافه سیاوش موقع شنیدن حرفای اشوب خداسسس😂😂🤌🤌

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نه بابا شیطانِ چی؟

    ۳ ماه پیش
  • Sara

    0

    عه.ناامیدشودم🥲😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    نشو، امید همیشه زنده‌ست 🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • Sara

    0

    فعکککک نکنم امیددیگه سکته روزدتوی وجودمنننن😂😂

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🥹🤣

    ۳ ماه پیش
کپی شد!