آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت بیست و سوم :
دستمو روی گوشهام فشار دادم و جیغهای محکم و وحشتزده کشیدم و تا خواستم از پلهها به سمت اتاقم فرار کنم، ناگهان چنگی از پشت دور مچ پاهام حلقه شد و با مخ فرو رفتم تو پلههای سرد و سنگی.
عربدهی دردآلودی کشیدم و جوشش و فوران خونو روی پیشونیم احساس کردم.
نفسهای پُر از دردم توی گوشم اکو میشد و نالههای وحشتناک تو فضای خونه، بیشتر و پرقدرتتر!
احساس درد و سوختگی توی زانوه
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
بیا جلوتر...از الان کراش نزن
۱۸ ساعت پیشمحیا
0پدرت گفت بیخیال اعدام شود ولی تو گوش نکردی اینم عاقبتش😟
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دیر شده بود دیگه
۱ هفته پیشیه بنده خدا
0وایی اینا چه پارتایی هست خدایی؟کم کم دارم میترسم و مادرم را میخواهمم😭🤣نویسنده واقعا چه جوری میتونی همچین بنویسی؟واقعا افرینن دارهه ماشالا بهتت خیلی قلمت خوبه دخترر
۲ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فداتشم، حین نوشتنش خودمم میترسیدم🤣🤣سعی میکردم موقعی که تنها نیستم تایپ کنم این پارتارو🤭😂
۲ هفته پیشمحیا
0پس ببین ما چه حالی داشتیم🫣🫣😵 💫😵 💫😵 💫
۱ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻
۱ هفته پیشمعصومه
0این مهراب انگار تسخیر شده بود🤔یعنی اونجایی که گفتی انگار اونم ترسیده بود حس کردم کارا و حرکاتش اصلا دست خودش نبوده
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ترسش از بابت وجود اون گردباد و قدرت آشوب بود معصومه :)
۲ ماه پیشنگار
0دارم بهت میگم حدیث رمانت فوق العاده است و من واقعا دارم میگم لیاقت اینو داره که سریال یا چاپ بشه واقعا عالی بنظرم سریال باشه عالی میشه شاهکار میشه یعنی☺️💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
وایییی من ذوق، مرسی قربونت برم😭😭خودمم خیلی دلم میخواد این اتفاق بیفته
۳ ماه پیشنگار
0با این استعدادی که تو داری مطمئنا به آرزو نه تنها خودت بلکه ما طرفدار هم می رسی💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
لطف داری 🫠🌹
۳ ماه پیشنگار
0الان مهراب اون موجود ترسناک بود؟یا آشوب رو از دست اون موجود نجات داد؟گیج شدم واقعا خیلی باحال بود مرسی ازت حدیث جونم 💙💙
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خودش بود👹
۳ ماه پیشبرفین
0اشوب اشوب ... به شانست دختر
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
💔
۳ ماه پیشفاطیما
0واقعا میشه آشوب بعد ها یه سریال بشه؟؟ مطمئنم نویسنده با این رمان شاهکار حتما سریالشم محشر میشههه🥹🥹🥹 اصلا طوری که موقعیت های رمان رو نویسنده چیده فوق العادست💕🫶✨️🎀
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا یکی از آرزوهام همینه🫠🫠دعا کنید بشه🥲
۴ ماه پیشزن حدیث
0ایشالا میشه 🤍 ولی یادت نره اسم زنتو ببریاااااا😁
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چشم🤣🤣
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
0وای کاشکی آشوب یه سریال بشه کاااشششش کااااااشششش😭😭😭😭🥲🥲🥲🥲
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هعی واقعاً یکی از آرزوهامه🫠💔
۴ ماه پیشBiti
0فکر خ بیهههععه،من و همدست نیمه ی گمشدم کنننن
۵ ماه پیشنیلو
0پس یعنی با بسم الله میره دیگه آره، مطمئن باشم😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂نه، مطمئن نباش
۵ ماه پیشمبینا
1واقعا هم فایده نداشت،باید میگفتم الفاتحه😂
۵ ماه پیشرها
1باورت میشه من همش فکر می کنم زیر تختم خبریه؟ طبقه بالایی صدا میاد محو میشم 😭😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ای خدا از دست شماها🤣تلقین نکنید بچهها
۵ ماه پیشرها
0عزیزم حس می کنم سینما سه بعدی دارم فیلم وحشتناک میبینم چه تلقین نکنین رسما تو ژانرم 🤣🤣عالیه واقعا آدم خودشو تو موقعیت میبینه
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چه تشبیه باحالی😂👌🏻
۵ ماه پیشرها
0والا خانومی قلمت سه بعدیه 😍😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂باز نرفت؟
۵ ماه پیشرها
1دیگه نمیدونم امشب باید چجوری بخوابم. همش در و دیوار اتاقمو نگا می کنم 🤦🏻 ♀️😂خدایا خودت بهم رحم کن امشب تو خواب همه رو روانی نکنم. خدااااا. مهراب لعنت بهت
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خوبی حالا؟ تونستی بخوابی؟🤣🤣
۵ ماه پیشرها
0دم دمای صبح خوابیدم تازه برا خواهرم تعریف کردم با هم ترسیدیم 😭😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عاشقتونم دیگه🤣🤣
۵ ماه پیشنیست نما
0بهترین زوج برای آشوب همین مهرابه اگه نه مهراب یکی بد تر از مهراب.کلا زوج باید شیطون و فاز منفی باشه ادم خوب کسل کنندس
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
میفهمم چی میگیا، ولی نمیفهمم😂🙂
۵ ماه پیشافسون
0آخیش چقدر کیف کردم عاشق شیاطینم و حسی که مینویسی عالیه دمت گرم دختر فکر کردن یه آن دارم از ترس اومدن یه موجود بی شاخ و دم و داغ پس میفتم عالی بود پس واقعا مهراب بیچاره دمخور شیطان شده آشوب باید بجنگه جه کاراکتر شجاعی ازش ساختی افرین😉🙃😅
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عاشقِ چیِ شیاطینی افسون؟😵💫😂
۵ ماه پیشافسون
0عاشق ترسی که ازشون داریم و باز هم با اینکه میدونیم خیلی کارهامون شیطانی هستن و میسوزیم باز هم انجامش میدیم😉 مثل آشوب پدرش بهش هشدار داد تو خواب اماهنوزم اصرار داره ببینه چه جوریه هر چند حق پدر مهراب بود ولی در چه باتلاقی افتاده آشوب باید دید🤔
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
👌🏻👌🏻
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Kosar
0این طبیعیه که کراش زدم رو مهراب؟؟اصلاا حس میکنم مهراب نجاتش داد اون هیولا شاید مهراب نبوده و اتفاقا اومده نجاتش بده اصلا نمی دونم چراا از مهراب خوشم اومده ولی دیگه خوشم اومده نمیشه کاریش کرد مهراب بی گناهه بچم