پارت بیست :
بعد از حرفام خواست در دفاع از خودش چیزی بگه اما در نهایت وقتی فهمید همهی حرفام حقیقته، چشماشو بست و مردد گفت:
- بنظرم گذشته رو فراموش کنیم.
- کاملا باهات موافقم. گذشته و اون کراش احمقانه رو فراموش کن. تو زندگیم انقدر دغدغه مهم دارم که عشق و عاشقی حتی آخرین دغدغمم نباشه!
و با یادآوری دوبارهی دخترای دزدیده شده قلبم مچاله شد.
خیلی از اون دخترا سنشون کم بود. مثلا اونایی که د
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😈😈😈
۲ ماه پیشترنم
0آرس عزیزم،اخه تو چقد مظلومی وااای به شدت هم مهربونه این پسر چی کم داره اخه
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥲
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🥲
۲ ماه پیشترنم
0اصلا ادم نمیتونه ویل رو پیش بینی کنه و بفهمه چشه نکنه عاشق کاتالیا شده؟
۲ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤷🏻♀️
۲ ماه پیشهووی آنا
3بی صبرانه منتظر روزی ام که کاتا میشه عزرائیل توماس و سگای دست آموزش.. بی صبرانه🤭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁🫣
۳ ماه پیشهووی آنا
1کاملا میتونم حدس بزنم ویل از این آدماست که تا مرز جنون میبرتت اما نمیگه چه حسی دارهه آخه مرتیکههسخسححشکسوطپ😭😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
کصافتتتتتت
۳ ماه پیشNyx
2ویل چقدر مودیه، چطور نمی تونین بین ویل و آرس انتخاب کنین؟ باز حالا می گفتین بین آرس و دیگو نمی تونین انتخاب کنین یه چیزی👀
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
به همسرم ویل توهین نکن🔪
۳ ماه پیشهووی آنا
1آخه حتی بین آرس و دیگو هم معلومه هانی😔✨
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣😔
۳ ماه پیشهووی آنا
1کاتا دوباره داره شرور میشه آخ جوننمی جونن.. ایندفعه قراره نشیمنگاه برایان جون به خاک مالیده بشهه گیلی گیلی
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
😁🫣
۳ ماه پیشهووی آنا
1وای اسم شوهرم اومد تو این پارت...الهی قربونت بشمممططکطککطکسحسکسمیننی مرتیکه عضوله ای جذاب منن😭😭😭
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
دیگو😔
۳ ماه پیشهووی آنا
1آناناسسسس...بیشتر لمسش کن کاتا بزار ما هم بیشتر اینجا از ذوق بمیریم😭✨
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
ویل که اونور داره دق میکنه:😵💫😵💔
۳ ماه پیشهووی آنا
1آراس از همون بچگی پدر بوده.. عزیزم..🥲
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
آره🥲❤️🩹
۳ ماه پیشtannaz
1نینای بیچاره امیدوارم نجاتش بده کاتی جونم
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
منممممم
۳ ماه پیشNyx
2وای آرس عزیزممممم درد و بلات تو سر ویل و توماس و ریس و برایان😭🎀
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
چیکار بچم ویل داری؟
۳ ماه پیشسهیل۲۹
3فکرکنم این برایانِ همون دومادیه که عروسش فرار کرد؟ درسته؟😁😁
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
تو پارت بعد میفهمیم🫣
۳ ماه پیشرها
4اصلا به نظرم کاتالینا عاشق نشه من نمی تونم بین ارس و ویل یکیو انتخاب کنم
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
ایده خوبیه😔
۳ ماه پیشMahii
2رقابت تنگاتنگ، اونقدری که من رو شخصیت ها کراش زدم خود کاتی نزده
۳ ماه پیش
آتنا براهوئی نژاد (رُیزا) | نویسنده رمان
کاتالینا اصلا به یه ورشم نیست🤣😔
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
0برایان از الان بترس چون با کاتالیا طرفی اونم برا خودش ی دختر جیور و قوی شده(خنده های شیطانی)