پارت صد و نود و نهم :


قرار بود فقط خودمان باشیم.
ما و عمو احسان و عمه آرام.
ولی به وقت نمازش در شاهچراغ، چنان جمعیتی پشت تابوتش صف بست که قابل باور نبود.
گویا مردم خودجوش هوس نماز میت کرده باشند.
بعد هم یک دور طواف و پشت بندش راهی فرودگاه شدیم..
با خانواده ی پدربزرگش عباس هماهنگ کرده بود.
قرار بود در فرودگاه استانبول پیکرش را تحویل بگیرند.
عمه و عمو هاکان هم که همراهی اش می کردند.
م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!