پارت صد و نود و نهم :


قرار بود فقط خودمان باشیم.
ما و عمو احسان و عمه آرام.
ولی به وقت نمازش در شاهچراغ، چنان جمعیتی پشت تابوتش صف بست که قابل باور نبود.
گویا مردم خودجوش هوس نماز میت کرده باشند.
بعد هم یک دور طواف و پشت بندش راهی فرودگاه شدیم..
با خانواده ی پدربزرگش عباس هماهنگ کرده بود.
قرار بود در فرودگاه استانبول پیکرش را تحویل بگیرند.
عمه و عمو هاکان هم که همراهی اش می کردند.
م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!