پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و نود و هشتم :
_حرف زیاده فریال..ولی من می خوام..اول از تو..معذرت بخوام..
تلاش داشت دستش را بالا بکشد و نمی توانست.
چقدر این عجز ناراحت کننده بود.
-همه ی حرفایی که بهت زدم..دروغ بود..من وقتی فهمیدم..روی همون بیماری من..داره تحقیق می کنه..و منو آورده اینجا..خواستم ازش انتقام بگیرم
-انگار حالت خوب نیست..بذار برم صداش بزنم.
راستش ترسیده بودم.
حالش نمی دانم چطور بود، ولی طبیعی نبود.
مدل
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

هانا
0دلم واسه میرا سوخت دختر بیچاره