پارت صد و نود و هشتم :


_حرف زیاده فریال..ولی من می خوام..اول از تو..معذرت بخوام..
تلاش داشت دستش را بالا بکشد و نمی توانست.
چقدر این عجز ناراحت کننده بود.
-همه ی حرفایی که بهت زدم..دروغ بود..من وقتی فهمیدم..روی همون بیماری من..داره تحقیق می کنه..و منو آورده اینجا..خواستم ازش انتقام بگیرم
-انگار حالت خوب نیست..بذار برم صداش بزنم.
راستش ترسیده بودم.
حالش نمی دانم چطور بود، ولی طبیعی نبود.
مدل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    دلم واسه میرا سوخت دختر بیچاره

    ۱ هفته پیش
کپی شد!