پارت صد و نود و هفتم :


لیوان شربت را دستم داد.
خنکی بدنه اش لرز به جانم انداخت.
گاهی آدمیزاد دلش می خواست شبیه این یک تکه یخ در لیوانی شناور باشد و نامش اشرف مخلوقات نباشد.
-تو حرف نزن. گوش کن فقط بهش. اصلا نمی خوای بهش بتوپی که چرا عشقت و ازت گرفته؟ برو باهاش دعوا کن. اتفاقا اینو کسی داره بهت می گه که خودش یک شب قبل عروسی همه ی حرف های توی دلش و به پدرش زد و گفت اگه دارم این کار و می کنم دلیل بر این نیس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!