پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و نود و ششم :
-چی می خوای میرا؟ هر چی بخوای فراهم می کنم واست..
-نمی تونی..دلم می خواست قبل مردن..با تو..برم کربلا..دیگه ولی چیزی زمان ندارم..این دفعه که...
حالش مساعد نبود.
میان این اتاق نشسته بودم به گریه و تماشا کردنش..
و از این بدتر برای یک پزشک چیست که هیچ تجویزی برای بیمارش افاقه نکند..
-اگه اینبار رفتی ولی..برای منم زیارت کن..انگشترت شاید دوباره به درد کس دیگه ای هم بخوره..
پلک ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
