پی یار به قلم الهام فتحی
پارت صد و نود و پنجم :
بدترین اوقات برای میرای مقاوم شده ی این روزها تزریق کورتُن بود و دردی که بعدش همه ی تنش را درگیر می کرد.
دختری که در لجبازی نمونه ی بارزی بود جوری از پلک هایش بی صدا اشک می ریخت که حس می کردم دنیا بر سرم آوار می شود.
دیده بودم مریض بد حال.
تا دل بخواهد و چشم از دیدن سیر شود.
اتفاقا پا به پای همراهشان غصه هم خورده بودم، ولی شاید از دست دادن فریال من را ضعیف تر از قبل کرده بو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
