پارت هشتاد و دوم :

چشمانم گرد می‌شوند و سعی می‌کنم حرف‌های سعادت رو در ذهنم حلاجی کنم.
- دستتون درد نکنه لات‌بازی چیه؟! چاله میدون گرفتم؟!
- آره دیگه! یقه گرفتن یه خانم چه معنی میده؟!
نفسم را با حرص بیرون می‌دهم و سر پایین می‌اندازم. نگاهم به شیوا می‌رسد که با بغض چشم ازم می‌گیرد:
- آقای سعادت اشتباه برداشت کردید. من فقط خواستم استعفا بدم همین! ازتون نخواستم از من دفاع کنید.
سعادت از جا بلن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلیا

    1

    منم جای سعادت باشم با این حاشیه ها باور میکنم نیکدادد مقصره شیوای لعنتیبی

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    همه چی علیه نیکداد چون تو محیط کار نتونست به شیوا بفهمونه چه رفتاری داشته باشهذ

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    هر دم از این باغ بری می رسد،خراب کاریای شیوا تمومی نداره 😠

    ۳ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    شیوا کاراش تمومی نداره 🥴🫠

    ۳ ماه پیش
کپی شد!