پارت صد و بیست و پنجم :

**فصل ۱۶۰: شکار**
در حالی‌که بعضی‌ها طعم عدالت را می‌چشیدند و بقیه درگیر دادگاه و محاکمه بودند، کیارش نمی‌توانست فقط یک نفر را از ذهنش بیرون کند. در را باز کرد. سکوت خانه چون پارچه‌ای خفه‌کننده دورش پیچید. در طبقه‌ی بالا، تاریکی اتاقش او را بلعید. به‌سمت کمد رفت و کشوی بالا را با خشمی ناگهانی باز کرد. لباس‌ها بیرون ریختند و روی زمین پخش شدند، اما او توجهی نکرد.
انگشتانش نخست پیر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت محسن در رمان در آغوش دشمن محسن
تصویر شخصیت پرهام در رمان در آغوش دشمن پرهام
تصویر شخصیت شادمهر در رمان در آغوش دشمن شادمهر
تصویر شخصیت شاهرخ در رمان در آغوش دشمن شاهرخ
تصویر شخصیت ترلان در رمان در آغوش دشمن ترلان
تصویر شخصیت پارمیس در رمان در آغوش دشمن پارمیس
تصویر شخصیت هانا در رمان در آغوش دشمن هانا
تصویر شخصیت کیارش در رمان در آغوش دشمن کیارش
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️