پارت صد و بیست و چهارم :

**فصل ۱۵۹: سکوت پس از هانا**
تا دو ماه بعد، شایعه مثل آتش در باد در شهر پخش شد. او رفته است. همه همین را می‌گفتند. کسی مطمئن نبود، اما نبودنِ هانا بزرگمهر، خلأیی بود چنان عمیق که هیچ‌کس نمی‌توانست، ناپدید شدنش را نادیده‌اش بگیرد. آپارتمان کوچک او، همان که درِ آبیِ رنگ‌ورو‌رفته‌ای داشت، ساکت بود. تلفن زنگ می‌خورد و کسی پاسخ نمی‌داد. دنیا در اطرافش ادامه داشت، اما خودِ هانا از آن محو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت محسن در رمان در آغوش دشمن محسن
تصویر شخصیت پرهام در رمان در آغوش دشمن پرهام
تصویر شخصیت شادمهر در رمان در آغوش دشمن شادمهر
تصویر شخصیت شاهرخ در رمان در آغوش دشمن شاهرخ
تصویر شخصیت ترلان در رمان در آغوش دشمن ترلان
تصویر شخصیت پارمیس در رمان در آغوش دشمن پارمیس
تصویر شخصیت هانا در رمان در آغوش دشمن هانا
تصویر شخصیت کیارش در رمان در آغوش دشمن کیارش
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    رمانی بی نظیر که ذهن هر خواننده ی مشغول خودش می کنه

    ۱ ماه پیش
  • نسترن شاکر | نویسنده رمان

    ممنونم قشنگم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️