در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت صد و بیست و چهارم :
**فصل ۱۵۹: سکوت پس از هانا**
تا دو ماه بعد، شایعه مثل آتش در باد در شهر پخش شد. او رفته است. همه همین را میگفتند. کسی مطمئن نبود، اما نبودنِ هانا بزرگمهر، خلأیی بود چنان عمیق که هیچکس نمیتوانست، ناپدید شدنش را نادیدهاش بگیرد. آپارتمان کوچک او، همان که درِ آبیِ رنگورورفتهای داشت، ساکت بود. تلفن زنگ میخورد و کسی پاسخ نمیداد. دنیا در اطرافش ادامه داشت، اما خودِ هانا از آن محو

لطفا صبر کنید...

فاطمه
1رمانی بی نظیر که ذهن هر خواننده ی مشغول خودش می کنه