در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت هشتاد و پنجم :
**فصل ۱۰۵: مراسم زمستانی**
دانشجویان یکییکی وارد تالار باشکوه دانشگاه شدند؛ تالاری پر از همهمه و هیاهوی صداها. میان آن جمع، فارغالتحصیلان و حامیان مالی نشسته بودند؛ هرکدام پرزرقوبرقتر از دیگری. مراسم زمستانی همیشه نمادی از قدرت و نفوذ بود؛ و امشب هم تفاوتی نداشت. میزها با رومیزیهای نقرهای براق پوشیده شده بودند که زیر لوسترهای عظیم برق میزدند.
اما برای هانا، این Ù
لطفا صبر کنید...
