در آغوش دشمن به قلم نسترن شاکر
پارت هشتاد و چهارم :
**فصل ۱۰۴: نسخهی کپی رازها**
کیارش پشت میز کارش نشسته بود، خیره به بستهای که تازه رسیده بود. نامش با خطی منظم روی آن نوشته شده بود اما جای هیچ تردیدی در مورد فرستنده وجود نداشت. او روشهای منصور را خوب میشناخت؛ همیشه دقیق، همیشه با فاصله.
با حرکتی تند، پاکت را پاره کرد و نسخهای مرتب و صحافیشده از دفترچهی هانا نمایان شد. انگشتانش صفحات را ورق زدند و چشمانش کلمات را دنبال
لطفا صبر کنید...