پارت هشتاد و ششم :

**فصل ۱۰۷: محسن، سایه‌های گذشته**

محسن پشت فرمان نشست. با چرخش کلید، غرش موتور سکوت را شکست و او صندلی را تنظیم کرد. چراغ‌های شهر در پنجره‌های ماشین محو و کشیده می‌شدند؛ خیابان‌ها پشت سرش جا می‌ماندند و دیدار پرتنش با کیارش را هم با خود می‌بردند.
گوشی در جای لیوان لرزید. بی‌آنکه نگاه کند، دکمه‌ای روی داشبورد فشرد و تماس وصل شد. صدای مردی جوان آمد، آرام اما بریده: «طعمه رو گرÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت محسن در رمان در آغوش دشمن محسن
تصویر شخصیت پرهام در رمان در آغوش دشمن پرهام
تصویر شخصیت شادمهر در رمان در آغوش دشمن شادمهر
تصویر شخصیت شاهرخ در رمان در آغوش دشمن شاهرخ
تصویر شخصیت ترلان در رمان در آغوش دشمن ترلان
تصویر شخصیت پارمیس در رمان در آغوش دشمن پارمیس
تصویر شخصیت هانا در رمان در آغوش دشمن هانا
تصویر شخصیت کیارش در رمان در آغوش دشمن کیارش
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️