دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت صد و چهارم :
چند روز بعد
*
سرمیز شام نشسته بودیم.من گابریل و سارا..
حتی این از گوشهی ذهنم هم عبور نمیکرد که یه روز دوباره با گابریل توی یه مکان قرار بگیرم چه برسه به غذا خوردن...
_خب امروزت چطور گذشت؟
سوال احمقانهای که گابریل از سارا پرسید.
سارا هم برخلاف همیشه از اون لاک خشک و جدی بودنش بیرون اومده بود .
در حالی که با ناز و عشوه موهاش رو عقب می فرستاد گفت:
_زیاد جالب نبود. خیÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مهناز
0چرا دیگه حس خوبی به لوکا ندارم؟!یه جای کار میلنگه