بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و بیست :
ماشینِ شورلت، خسته و خاکآلود، از میانِ دو لنگهی درِ عظیمِ عمارتِ قوام گذشت و با صدایی که انگار نالهی فلز بر سنگ بود، مقابلِ پلکانِ اصلی ایستاد. هنوز موتورِ ماشین خاموش نشده بود که قامتِ بلند و استخوانیِ قمرالملوک روی ایوان ظاهر شد. او با آن قدِ کشیده و چارقدِ توریِ آهارخوردهای که با سنجاقِ برلیان زیرِ چانهاش محکم شده بود، شبیه به برجی بود که سالهاست نگهبانِ اسرارِ این خاندان
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
PARNIA
1سیاست رخساره و دوست دارم
۴ ماه پیشسحر
1سیاست خانوما و دست کم نگیرید
۴ ماه پیشم..
1نریمان خان درسته دخترمون زلزلس ولی به وقتش با سیاست رام میشه😁 ( البته بیشتر خودش رو رام نشون میده 😅)
۴ ماه پیشفاطمه
0آفرین رخساره دمت گرم و دم نریمان عزیز بیشتر گرم که میره با مادرش صحبت کنه برای نجات جون برادرش این قسمت چشم گفتن رخساره هم خیلی جالب بود
۴ ماه پیشن س
0خیلی زیبا توصیف می کنید با این که با جزئیات است ولی اصلا خسته کننده نیست
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0دقیقاااا،واقعا خیلی خوبه😭
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0اخییی نازنازیاااا😭😭😭
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
0همیشه توی یه ازدواج توی بحث و جدلا یه نفر باید کوتاه بیاد،خوبه که نریمان و رخساره بلدن چطور و چه وقت باید کوتاه بیان..
۴ ماه پیشاکرم بانو
0این چیزهایی که نریمان از رخساره میبینه شک ندارم ک عاشقش میشه...اصلا مگه میشه دوستش نداشت؟
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

شادی
2حاجی پشمام... سیاست مدار فقط خودت رخساره