پارت پنجاه و سوم :

فضای داخلش کوچک بود و نیمه روشن. از داخل هم یک حالت حصیری داشت و دیوارها انگار یک عالمه مربع کوچک پشت سر هم بودند که اقطار و اضلاع‌شان از چوب نخل ساخته شده بودند.
سقفش گنبدی بود و چندتا ظرف و قابلمه از دیوار آویزان شده بودند.
چشم چرخانده و نگاهم به دو پیرزن و یک پیرمرد افتاد که کمی آن طرف‌تر نشسته و نگاه‌مان می‌کردند.
به رسم ادب سر تکان داده و سلام دادم. بندگان خدا برای احترام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • 𝑨𝒛𝒂𝒅𝒆𝒉💚

    0

    نفس خانوم در نرو وایسا توضیح بده🤣

    ۱ هفته پیش
  • افسون

    0

    عزیزمی گلم خسته نباشی چقدر یکهویی آتش افتاد بر جانم به دل درد تو را دارم نفس دارم ولی جانم تبی افتاده برسانم 🤣🤗

    ۲ ماه پیش
  • لیلی

    2

    منم دارم ازدستت فرار میکنم آراز جان ازبس که آقایی تو!! ماعادت نداریم داداش رودل میکنیم😂😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    0

    💚🩷💛🩶🩵🧡💙🤍❤️🤎💜

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    سپاس فاطمه بانو بسیار قلم شیرینی داری ..نظرم راجع به رمان هایت اینه که لحن نویسنده در داستان ها یکسان بیان شده یعنی لحن تاریخی با معاصر تقریبا یکیه ولی شخصیت ها متفاوته بازم ممنون از نویسنده عزیز

    ۳ ماه پیش
  • میم

    3

    خیلی خوبه، انشاءالله روزی برسه خیلی زود که هیچ ایرانی از هموطنامون تو هیچ کجای دنیا نیاز به کمک حداقل مالی نداشته باشه،آمین

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    2

    چقد دلم برای مظلومیت کپر نشینا سوخت خدا کنه هیچ کپر و کپر نشینی نباشه😔

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    آی نفس چشم چروون 😂در نرو وایسا جواب بده چه فکرایی تو سرته

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    اینقدر ضایع برخورد کرد که آراز هم فهمیده میخواد از دستش سر بخوره😅😁دخترم هول ارازه😂 امیدوارم خدا نظر لطفی به همه مردمم داشته باشه مخصوصا سیستانی های عزیزمان💜💜

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    1

    شخصیت آراز رو به شدت دوست دارم ، با اینکه یه حقوق معلمی داره ولی هنوز ذات خوبش و انسانیت رو فراموش نکرده ، به فکر هم وطناش هست🥲 و چقدر که مردم سیستان بلوچستان چشم های زیباشون پر از غمه....

    ۳ ماه پیش
  • شکوه

    1

    بد بند و آب دادی خانم دکتر آراز بچه نیست که نفهمه تو چته😉

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آبروش رفت😂😂

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    چقدر شخصیت اراز دوست داشتنی این که دغدغه ومشکلات دیگران براش مهمه وتاجایی که میتونه داره تلاش میکنه تابهشون کمک کنه وبنظرم برای همین عاشق نفس شده یکی مثل خودش که دوست داره به همه کمک کنه

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    ای خدا چقدرهموطنای سیستانمون بادردورنج زندگی میکنن ممنون ازت فاطمه عزیزبخاطررمان زیباوقلم فوق العادت واین که واقعیت زندگی هموطنای عزیزمون ازمشکلات شون برامون مینویسی

    ۳ ماه پیش
  • زهرا

    2

    حس نکن اقااراز مطمئن باش نفس جون هوس شکار لب هاتو کرده🥰

    ۳ ماه پیش
کپی شد!