اعجاز دلدادگی به قلم عاطفه میرزائی
پارت نوزده :
***
از صبح که بیدار شده بود همراه مشتی در اسطبل بودند و مشغول تیمار کردن اسب سیاهش «شبدیز» بود. سعی داشت با این کار کمی به ذهن آشفتهاش سروسامان دهد. مشتی که مردجوان را غرق در فکر دید، شنکش را به دیوار تکیه داد، جلو آمد و دستی به یال بلند شبدیز کشید و کلامش را به زبان آورد.
- به هیچکس جز شما سواری نمیده، خسرو یه بار سوار شد چنان به زمین کوبوندش که تا چند روز نمیتونست درست راه بره
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
😂 😂 😂 😂
۳ ماه پیشم
1فقط برو گمشو با اون حمایت،اگه کمکی می خواستی بکنی اجازه نمی گفتی،الانم بهتر بود زیر دستش می مرد تا اینکه نجاتش بدی تو طویله زندگی کنه 😠
۴ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
آروم باشین دوست عزیز🌹🌹
۴ ماه پیشم
1باشه،فقط بخاطر گل روی شما،باید می رفتم این آرازو خفه کنم 😅
۴ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
گلم شما اختیار دارین هر بلایی خواستین سر آراز بیارین🌹 🥹
۴ ماه پیشآیدا
1خیلی دلم واسه دلارآم میسوزه
۴ ماه پیشژیلا
1چرا واقعا قبول نمیکنه که آراز دیه رو بده و از اون عمارت نجات پیداکنه.دیوانه هیت والا،دینی به گردنش نمیمونه این پول میشه جبران به ازای ماجرای ۳سال پیش آراز و دلارام
۵ ماه پیشمحیا
1حال وروز دلارام گریه داره واقعا😔😔😔🥲🥲
۵ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹 🥹
۵ ماه پیشنفس
0آخ دلم برای دلارام کباب شد
۶ ماه پیشمعصومه
1کاش ثریا چشاشو وا کنه ببینه پسرش میخواست چه بلایی سر دلارام بیاره ولی حیف که نمی بینه، میدونستم دلارام بره عمارت اذیتش میکنن خیلی دلم براش میسوزه🥲
۶ ماه پیشاسپایدرمن
1حالم از تک تک افراد اون عمارت بهم میخوره بجز چند نفر تک و توک واقعا که همه با دلارام مشکل دارن😭🥲
۶ ماه پیشمهدیس
0واییی خیلی خوب میشه اراز و دلارام باهم ازدواج کنن
۶ ماه پیش...
0دلم برای دلارام سوخت ای کاش این عفریته ها آدم بشن به دست و پای دلارام بیوفتن
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
🥹
۶ ماه پیشAysan
2به نظرم جا داشت که آراز برای جبران زخمی که به دلارام زده با کار سه سال قبلش ، یکم حمایت بیشتری میکرد ازش نه در حدی که تهمتا به دلارام بیشتر بشه ولی خب الان نسبتا وایساده یه گوشه هرکی هرکاری دلش میخواد با دلارام میکنه ، این حتی انسانیتم نیست که
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
سلام دوستان پیام همهتون رو خوندم، این رمان پستی و بلندی هایی داره فقط صبر کنید اول این رمانیم،
۶ ماه پیشریحانه
3از آراز بدم میاد همش دستور میده اصلا فکر نمی کنه این بچه نارحت میشه مرتیکه زورگو کاش دلارام عاشق علی میشد نه این آراز قلدر
۶ ماه پیشهیفا
3وای عجب خونواده ای هستن ازپدر گرفته تا دختر همه اشون چه اخلاق گندی دارن درست شبیه خونواده یحیی دقیقا به هم میان
۶ ماه پیشدلارام
3چقدر ازاین خانواده عمه ی اراز بدم میاد همشون شیطانن واقعا ثریا لیاقتش همون جمشید کلاه برداره ولی فک کنم این قرارداد کاری ک میخواد امضا کنه سرش کلاه میره مثل *** تو گل گیر میکنه
۶ ماه پیشFatemeh *
7توقع حمایت بیشتری داشتم از آراز ! به یاسمن میگه دیگه زمان رعیت و اربابی تمام شده بعد دختره رو میندازن اسطبل ! خب جلوشون وایسا آنقدر ادعات میشه … اعصابم خرد شد
۶ ماه پیش
عاطفه میرزائی | نویسنده رمان
دیدین که عمهاش گفت چی از این دخنر بهت میرسه، اگه این اول کاری دفاع میکرد گمانها و تهمتا بیشتر میشد آراز آرامشش قبل توفانه، در کنار انتقامی که از افرادی ناشناس قراره بگیره، حق این دخترم میگیره. پارتای آینده...
۶ ماه پیشFatemeh*
3منتظرم ببینم چه میکنه این آزار خان :)) باید تقاص این همه توهین و آزار و اذیت دلارام و بگیره وگرنه من یکی آروم نمیگیگیرم 😁😂
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پروانه
0زنیکه بچشو خوب بزرگ و تربیت میکرد که این بلا سرش نیاد کم کاریو خودشونو گردن کسی میندازن؟ دلم میخوادریز ریزشون کنم