پارت هجده :

***
دو روز از بازداشت شدنش می‌گذشت. دو روزی که هر لحظه‌اش بر دخترک یک عمر گذشت. دو روزی که هر ثانیه‌اش هراس به دلش نشانه و گریه و اشک را به چشمانش نشانده بود. باورش نمی‌شد سمانه آنقدر پست فطرت باشد که خودش را بی‌گناه نشان دهد. در عجب بود که چه وقت تمام پیام‌های خودش و یاشار را پاک کرده بود. دلش مملو از غم شد از یادآوری اینکه دایی‌اش آب پاکی را بر رو دستش ریخته و گفته بود دیگر در خانه‌اØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان اعجاز دلدادگی علی
تصویر شخصیت خسرو در رمان اعجاز دلدادگی خسرو
تصویر شخصیت آراز(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی آراز(نقش اصلی)
تصویر شخصیت دلارام(نقش اصلی) در رمان اعجاز دلدادگی دلارام(نقش اصلی)
تصویر شخصیت محمد در رمان اعجاز دلدادگی محمد
تصویر شخصیت یاشار در رمان اعجاز دلدادگی یاشار
تصویر شخصیت یاسمن در رمان اعجاز دلدادگی یاسمن
تصویر شخصیت سمانه در رمان اعجاز دلدادگی سمانه
تصویر شخصیت گلی در رمان اعجاز دلدادگی گلی
تصویر شخصیت سرگرد عسگری در رمان اعجاز دلدادگی سرگرد عسگری
تصویر شخصیت شیدا در رمان اعجاز دلدادگی شیدا
تصویر شخصیت مهتاب در رمان اعجاز دلدادگی مهتاب
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من عاطفه میرزائی نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

آخرین نظرات ارسال شده
  • پروانه

    0

    دوست ندارم دلارام بره عمارت اونجا با وجود یاسمن چندش و یاشار و مامان و باباشون.. اذیت میشه

    ۳ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🥹🥹

    ۳ ماه پیش
  • م

    2

    وقتی بهش اعتماد نداره و بیگناهیشو قبول نداره،پس فقط با این منت می خواد باقی عمرشو عذابش بده،بیشتر از عمارت با وجود ثریا و یاسمن و یاشار،حتی دیه هم نداره،آرازم با این فکر مسخرش،همون زندان بهتر بود 😠

    ۴ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    سلام به جمع مخاطبان خوش اومدین 🌹

    ۴ ماه پیش
  • نفس

    1

    رمان بسیار زیبای هست خوشم اومد ببینیم تو عمارت چی سرش میاد اونام راحتش نمی زارن

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    نوش نگاهت

    ۶ ماه پیش
  • معصومه

    3

    والا موندم محمد منت کدوم دوست داشتن رو رو سر دلارام میذاره؟ اگه واقعا دوستش داشتی که باورش می کردی نه که مثل بقیه فکر کنی دلارام یه کاری کرده، حالا خدا رو شکر حال یاشار خوب شد و دلارام بیشتر از این تو دردسر نیفتاد ولی نسبت به رفتنش به اون عمارت اصلا حس خوبی ندارم، حس میکنم قراره اذیتش کنن

    ۶ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    4

    این محمد عوضی اگه واقعا دلارام رو دوست داشت بهش اَنگ نمی چسبوند و پشتش در میومد😒🤦🏻 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • Aysan

    1

    محمد اگه عشق و علاقش واقعیه که باید به دلارام اعتماد داشته باشه و حرفشو باور کنه ، هرچند که بخت این دخترو با بدشانسی و بدبختی نوشتن امیدوارم بعد ها درست بشه حداقل🥲😂

    ۶ ماه پیش
  • هیفا

    0

    وای محمدچقدر نچسبه ببینیم تو عمارت قراره چی بشه

    ۶ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    عجب آدمیه محمد حرف مردم و باور کرده بعد پرو بازبم درمیاره بگردم برای دلارام که انقد سختی میکشه

    ۶ ماه پیش
  • دینا

    0

    از یه طرف دلم واسه محمد میسوزه از یه طرف حالم ازش بهم میخوره😂💔

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    😂(🥲 و🤮 ) این حس شماست

    ۶ ماه پیش
  • آرام

    1

    وایی لطفاا انقدر زود دلارام به اراز دل نبنده اصلا از توجه هاش معلومه داره ی حس هایی پیدا میکنه (نمیدونم چرا خوشم نمیاد این دوتا بهم برسن😂)

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    یکی مثل شما میگن نرسن یکی مثل بقیه دوستان میخوان سریع عقدشون کنم😅

    ۶ ماه پیش
  • نــور مــاه

    0

    سلام گلم خسته نباشی رمانت برای من جالب بود ولی یه چیزی ، کاری که دلارام انجام داد دفاع مشروع حساب میشه ، علاوه بر اینکه اعدام نمی شه حتی زندان یا دیه هم نیاز نیست بده با مدرک هایی که بود هم راحت می تونست اثبات کنه حس میکنم دارن از دلارام سوءاستفاده می کنن💔🤦🏻 ♀️

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    بله درسته👌 گلم جمشید میخواد زبون اینارو کوتاه کنه که پسرش بدنام نشه، بماند تا به وقتش....

    ۶ ماه پیش
  • نــور مــاه

    0

    چه آدمای وحشتناکی...

    ۶ ماه پیش
  • آبی

    0

    دستت طلا نویسنده جونم عالیه

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🌹 🌹 💚 💚

    ۶ ماه پیش
  • عسل

    0

    ایی محمد عوضی بیا برو عجب گیری کردیم ما از دست این یاسمین محمد بابا این دوتا رو ول کنید آه شما تا چقد اویزونید

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    🤣 🤣

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    0

    خسته نباشی نویسنده توانا اخ بریم ببینیم باز سر نوشت برای دلارام چه نوشته انشاالله که خوب نوشته🌱🌷🌹🙏💯

    ۶ ماه پیش
  • عاطفه میرزائی | نویسنده رمان

    زنده باشی🌹 🥹

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️