پارت بیست و دوم :

خشم نگاهش را به چشمان بیتا دوخت و گفت:
-گمشو توی اتاقت تا یه بلایی هم سر تو نیاوردم.
لحن دستوری‌اش بیتا را وادار کرد بی هیچ مخالفتی آنچه گفته را انجام دهد.بی‌آنکه حتی واژه‌ای به زبان بیاورد، سمت اتاقش چرخید که نیره مانعش شد.
- وایسا بیتا.
رو به امیر چرخید و خطاب به او با لحنی محکم گفت:
- بیتا و میثم عاشق هم دیگه‌ان، جدا کردنشون گناه داره. بس کن بذار این دوتا پیش هم باشن. یک م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    عزیزم چه ذوقی کرد ازدوست دارم گفتن یارش. منم ذوق کردم بگردم دوتاتونو. منون معصومه جونم واقعا عالی بود

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    عاشق چی جز شنیدن دوستت دارم از زبون معشوقش میخواد؟🥺ممنون عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    واای منم ذوق کردم باهاشون آخی🫠 پدر و مادر میثم چی شدن پس🥲؟ توی این پارت حس و حال میثم و بیتا خیلی قشنگ بیان شده بود واقعا. قلمت مانا عزیزم پارت شیرینی بود 💕

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    فوت شدن متاسفانه🥲مرسی عزیزم🥰

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️