پارت بیست و سوم :

مقنعه‌اش را روی موهایش مرتب کرد و پس از نگاهی به چهره‌اش روی آینه، کیفش را از روی تخت برداشت و از اتاق خارج شد.قدم‌هایش را سمت در برداشت و همزمان با تن صدایی که قدری بابت شنیده شدن بلند شده بود گفت:
-من رفتم مامان.
هنوز قدمی تا خروجی فاصله داشت که امیر، صندلی میزناهارخوری را عقب کشید و سر پا شد.همزمان با حرکتش سمت خروجی آشپزخانه، ابروانش را سمت یکدیگر کشید و با لحنی دستوری گفت:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    بازم مامانش منطق حالیشه باینکه دیره ولی بازم خوبه امیدوارم کوتاه بیاد این امیر خان. همش باین رمان یاد همتاومحمدمیفتم که پدر همتا چه بیرحمانه ازهم جداشون کرد دلم آتیش میگیره. منون عزیزم عالی بود

    ۴ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره نیره زن خوبیه و حضورش خیلی به بیتا و میثم کمک کرد،بگردم محمد و همتا هم خیلی اذیت شدن🥲

    ۴ هفته پیش
  • فاطیما

    0

    بالاخره یکم امیر آروم شد🥲. نگرانی میثم برای بیتاا خیلی شیرینهه🥺. قلمت مانا عزیزم معلومه اتفاقات قشنگی پیش رومونه🫶

    ۲ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره یکم آروم شد ولی خب تا ببینیم این آرامش تا چه حده🙄آره بچم🥺قربونت عزیزم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!