نهان به قلم معصومه علیایی
پارت بیست و یک :
سینهاش به خسخس افتاده بود و نفسهایش یکی در میان سنگین.به سختی خودش را حرکت داد و تکیه به دیوار سپرد و چشمانش را بست.انگشتش را روی رد خونی که از گوشهی لبش جاری شده بود کشید که همان دم، نیره، مقابل او زانو زد و جعبهی کمکهای اولیه روی زمین خالی کرد.به سرعت پنبه را برداشت و پس از ریختن بتادین روی آن، پنبه را آرام روی زخم گوشهی لب او کشید.برخورد بتادین با زخمش همراه شد با جمع شدن صورت
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
امیر حرصمون نده روزش شب نمیشه😂
۲ ماه پیشسلام خدیجه سادات هست
0تااینجا خیلی قشنگ و جذاب بود ممنونم
۳ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
خیلی ممنون عزیزم🥰
۳ ماه پیشسلام خدیجه سادات هست
0تااینجا خیلی قشنگ و جذاب بود ممنونم
۳ ماه پیشفاطیما
0خوشم میاد میثم در حد مرگ کتک خورده اما بازم میخواد برگرده به به🥹 قلمت مانا خوشگله
۴ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
به این سادگیا مگه از بیتا دست برمیداره بچم🥺قربونت عزیزم
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محرابی
0وای که چقدر این امیر منو حرص میده. بیچاره بیتاومیثم چه هفت خانی رو باید ردکن ازدست این مرد. منون عزیزم واقعا زیبا ودلنشین