پارت صد و نود و سوم :


نذاشتم بغض زورش بچربد.
لبم را روی هم مالیدم و اعتماد به نفس کاذبی گرفتم.
-من فرار نمی کنم.فقط دارم به برنامه های عقب افتاده ام می رسم.
-تو اصلا رحم نداری.
جمله ی فرانک سر و گردنم را سمتش چرخاند.
مامان دستش را کشید و خواست سکوت کند.
اما او همیشه کار خودش را می کرد.
-چرا می گی ساکت شم مامان؟ یه نفر بالاخره باید این حرف ها رو بهش بزنه یا نه؟
آمد و با سینه ای جلو داده م

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!