پارت هجده :

جلوی بیمارستان یک تاکسی گرفتم و به سمت منزل رفتم. زنگ زدم. صدای فریاد و همهمه را در آیفون شنیدم. وقتی وارد خانه شدم، اولین کسی که خودش را به من رساند میترا بود که با چشم های گریان مرا در آغوش کشید. به سرعت همه اطرافم را گرفتند و سیل پرسش ها شروع شد. دایی بهروز و سامان و زندایی هم بودند.
-کجا بودی عمه، من که نصف عمر شدم؟
-چرا رنگ و روت اینطوریه دایی، تصادفی چیزی کردی؟
-ترانه می خوای ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ستایش

    0

    فقط سوالات فرزاد😂 عین بچه ها بهانه گیری می کنه. ولی چقدر رو جزییات زندگی ترانه تسلط داره که میگه اون کلاسور رو مگه چهارشنبه ها نمی بری😍

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    الهی 😍

    ۳ ماه پیش
کپی شد!