پارت هفده :

تقریباً به سر خیابان رسیده بودم که با پرادوی مشکی رنگش مقابلم توقف کرد.
-بیا بالا.
سوار شدم و گفتم: نمی خواستم توجه مردم رو جلب کنم. اگرنه اصلاً سوار نمی شدم. حالا هم منو تا مترو برسون. ممنون.
-نیومدی بیرون که بری مترو. بهم بگو کجا میری تا برسونمت.
-فرزاد دیگه داری عصبیم می کنی. اگه می خواستم با تو برم ازت می خواستم برسونیم. متوجه نمیشی که می خوام تنها باشم.
-من نمیزارم تنهایی ج

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کوثر

    0

    نوشتن سخته مخصوصا نوشتن نظر این تنبلی حساب میشه عایا😂😂😂

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    نمی دونم 😅

    ۳ ماه پیش
  • مهسا

    0

    بیچاره شدی ترانه بری خونه فرزاد بازجویی ت می کنه

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    موافقم ازش بعید نیست😂

    ۳ ماه پیش
  • بهاره

    0

    عالی بود ترانه طفلکی چقدر تنها شده

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    ممنونم بهاره جان 🙏🏻 راه سختی رو در پیش داره🥹

    ۳ ماه پیش
  • دلارام

    0

    بله کاملا موافقیم👌👌❤خسته نباشین

    ۳ ماه پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    عزیزدلم😍 ممنون که همراهی می کنید.🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!