تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هفده :
تقریباً به سر خیابان رسیده بودم که با پرادوی مشکی رنگش مقابلم توقف کرد.
-بیا بالا.
سوار شدم و گفتم: نمی خواستم توجه مردم رو جلب کنم. اگرنه اصلاً سوار نمی شدم. حالا هم منو تا مترو برسون. ممنون.
-نیومدی بیرون که بری مترو. بهم بگو کجا میری تا برسونمت.
-فرزاد دیگه داری عصبیم می کنی. اگه می خواستم با تو برم ازت می خواستم برسونیم. متوجه نمیشی که می خوام تنها باشم.
-من نمیزارم تنهایی ج
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
نمی دونم 😅
۳ ماه پیشمهسا
0بیچاره شدی ترانه بری خونه فرزاد بازجویی ت می کنه
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
موافقم ازش بعید نیست😂
۳ ماه پیشبهاره
0عالی بود ترانه طفلکی چقدر تنها شده
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
ممنونم بهاره جان 🙏🏻 راه سختی رو در پیش داره🥹
۳ ماه پیشدلارام
0بله کاملا موافقیم👌👌❤خسته نباشین
۳ ماه پیش
سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان
عزیزدلم😍 ممنون که همراهی می کنید.🙏🏻
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

کوثر
0نوشتن سخته مخصوصا نوشتن نظر این تنبلی حساب میشه عایا😂😂😂