پارت هشتاد :

تمام آن یک هفته را در بهت گذراند، اما بهت کلمه‌ی کوچکی بود برای آن حالت. یک شناور ماندن بی‌اراده روی اقیانوسی بی‌کرانه و خالی. نه موجی بود، نه صدایی، و حتی نه پرنده‌ای. فقط او و آبی سرد که زیرش خالی بود. گاهی فکر می‌کرد نکند خودش هم مرده، نکند همه‌چیز یک خواب بی‌پایان است. اما نه، درد بیدارش می‌کرد. آن درد لعنتی که از قفسه‌ی سینه شروع می‌شد و تا نوک انگشتانش می‌رفت. نمی‌دانست چه می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    0

    وای حنا.🥲💔 نویسنده جان اینجا میخوام بهت ثابت کنم که چرا حزیر و پولاد به هم میان بین حریر کلا توی زندگیش آدمی بوده که همیشه استوار بوده و چیزی خمش نکرده ولی اینجورآدمی به یکی احتیاج داره که پیش همیشه استوار و محکم باشه باید یکی باشه که خود درونیشو بینه و به نظرم پولاد بهترین شخص و گزینه

    ۱ ماه پیش
  • Zoha

    1

    واسه ی حریره و جرقه ی شناخت بیشترشون هم میتونه قضیه ی پونه باشه که پولاد برای اینکه دقیقا بفهمه پونه چیا به حریر گفته و رابطه ی بینشونو بفهمه بره سراغ حریر حالا من نمیخوام بگم که اینجوری کن اونجوری کن یا دستوری بهت بدم نویسنده جون🥲❤️ ولی واقعا از ته دلم خوشحال میشم یه رابطه ای بین حریروپولادشکل بگ

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 نصف داستان لو رفت که ای‌بابا مجبورم خط داستانو عوض کنم خوشحالی شما باعث رضایت منه عزیزم 🫂

    ۱ ماه پیش
  • Zoha

    0

    بخدا اینکارو بکنی خودمو چنگگ میزنمم💔

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😁😁😁

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 آقا چرا انقدر دلتون میخواد؟ واقعا این دوتا شخصیت خیلی دورن از هم، قشنگ دوتا خط موازین... ولی خب ببینیم سرنوشت چی میگه! 🤫🤫

    ۱ ماه پیش
  • Zoha

    0

    معلومه که دورن ولی مگه مانع میشه که یه زوج بشن؟ سرنوشت ناممکنا رو هم ممکن میکنهه من حریر و پولاد میخامم😭😭

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 آخرین تلاش‌های ضحی برای کاپل کردن دو نوگل نوشکفته

    ۱ ماه پیش
  • Zoha

    0

    بخدا اولین باره که اینقدردارم به خاطر یه کاپل خودمو جرواجر میدمم

    ۱ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    اخییی عزیزدللممپ

    ۱ ماه پیش
  • فن حنا و مسیح

    1

    مازیارم از اب گل الود ماهی گرفت قشنگ لج مسیحو دراورداااا ولی چقدر برای حنا ناراحت شدم خیلی گناه داشت

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مازیارم موزی شده جدیدا، عمر غم کوتاهه نگران نباش 🤍

    ۳ ماه پیش
  • فن حنا و مسیح

    0

    یعنی قراره از الان به بعد خوش باشن؟ کاش دوباره برن سوباتان تا بتونن دوباره طلوعو ببینن بدون خبر بد شنیدن:)))

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    امیدوار باشیم که خوشبخت مبشن

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    1

    عالی بود پدر یعنی سقف یک خانه نباشد طعم گرما و سرما رو چشیدیم ولی مادر ستون خانه است اگر نباشد حتی اگه سقف باشد خانه سست هست و ریزش آن اسان البته از نظر خودم گفتم

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    حق با شماست... منم معتقدم آدم از مادر یتیم میشه... ممنون از نظرتون 🙏🏼🤍

    ۳ ماه پیش
  • آمنه

    0

    پدر بزرگم وقتی بچه هاش کوچیک بودن فوت کرد مادربزرگم با سختی بزرگشون کرد حتی عمه کوچیکم هنوز چهل روز نشده بود که یتیم شد اما زندگی کردن و بزرگ شدن الان که همه صاحب نوه شدن مادربزرگم رو از دست دادیم الان۵سال شده که پیشمون نیست ولی خدایی تمام عمه هام و عموهام و پدرم یک حرف مشترک زدن که الان یتیم شدیم

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    تسلیت می‌گم بابت هردو... واقعا نبود مادر خیلی غیزقابل تصورتره... دقیقا مثل یک خونه‌ی بدون سقف می‌شه...

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    چه عجب حریر اینبار تیکه نینداخت و باهاشون مخالفت کرد و کنار اومد خیلی مشکوک و عجیبببب

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 خب من فکر کردم فقط خودم بهش شک دارم، خداروشکر شمام همین طورید

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    مازیار لطفا مزاحم اینا نشو بذار تو خودشون باشن و حنا فقط تو رو به عنوان پسر عمش میدونه نه بیشتر

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 وارد محدوده عاشقانه مسیح و حنا نشوید. امضا ترنم

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    چه پارت تلخ و غم انگیزی بود..چقد اونجا مسیح حق گفت که مرگ زورش کرد هعیییی

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مرگ واقعا زوره... نگران نباش تلخی زود تموم میشه 🤍🫂

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    حس میکنم نگین میخواد هووم بشه من نمیخوامممم

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂 بهت گفتم پولادو ول نکن به امون خدا

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    1

    واااای نسترن چه دیالوگ های قشنگی همچی عالی مثل همیشه

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مرسییی ترنم جونمممم، تو قشنگ‌تریی 🤍🤍🤍

    ۳ ماه پیش
  • فن حنا و مسیح

    2

    چقدر این دوتا جمله قشنگ بود:)))) فقط یه نفس باشم کنار تو وقتی نفس کشیدن سخته:)))))))

    ۳ ماه پیش
  • فن حنا و مسیح

    3

    بدتر از مردن یه عشق مردن ریشه است... ریشه ای که تو از اون سبز شدی:)))))) چه قلمی داری تو نسترن قلبم هنوزم توی داستانه 🫠🫠🫠🫠

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    مرسی از لطف و تعریفت عزیزدلم 🫂🫂

    ۳ ماه پیش
  • فن حنا و مسیح

    1

    ولی این اتفاق باعث شد حنا دیگه توی سرش خودشو با ترنگ مقایسه نکنه مسیح قشنگ گفت که دیگه اون براش تموم شدست...

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا همینطوره حنا خیلی چیزا رو فهمید

    ۳ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    چقدر زیبا نوشتین حس اینی که ببینی یکی مثل مسیح کنارت و بهت امید بده خیلی شیرینه🌹😘❤️💯

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    چقدر وجودتون زیباست، ممنونم از بودنتون 🤍🤍🤍

    ۳ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون از رمان خوبت ممنون از قلم زبیات دستت طلا نسترن جون عالی بود خدا قوت گلم قلم بی نظیرت ماندگار ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️ ❤️

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ممنونم از شما فخری عزیز که همیشه همراه من و گیلاس هستید 🤍🤍🤍

    ۳ ماه پیش
  • راز

    1

    اگه همه اینطور شکاشون رو با سوالات به جا وحساب شده به دور از تنش بپرسن قطعا جواب درستی میگیرن

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا همینطوره، قدرتی که در آرامش هست توی هیچ چیز پیدا نمیشه 👏🏻👏🏻👏🏻

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    0

    حریر رو دلمه، کاش اون میمیرد.😬😑

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    نگووووو حریرم بچمههه 💔💔💔

    ۳ ماه پیش
  • آوا

    1

    خیلی پارت خفن و غم انگیز و اشک باری بود:))))))😭✨

    ۳ ماه پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭😭🤍 قربون شما بشم من

    ۳ ماه پیش
کپی شد!