بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و شانزده :
سرباز آهی کشید و نگاهی به اطراف انداخت. انگار یادِ خواهرِ خودش در ده کوره افتاده باشد، سرش را تکان داد. «لا اله الا الله... فقط پنج دقیقه. اونم چون صورتت شبیه مظلومهاست. ولی این آقا گفتی کیه؟» و به آرمان اشاره کرد.
آرمان سریع گفت: «من وکیلشم سرکار، باید چند کلمه حرفِ حقوقی بزنیم.»
سرباز با تشر گفت: «چند تا وکیلوصی داره این پسرِ قوام؟ صبح تا حالا ده نفر اومدن و رفتن. تو بمون بیرون آقØ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
PARNIA
1ساناز بلایی سر فرداد نیارررررر:)
۵ ماه پیشیرحا
1اعتمادی دستت بشکنه بچه ام رو ناقص کردی نزاشتی دودقیقه به شکست عشقی فکر کنه زارتی بردیش تو یه بدبختی عمیق تر
۵ ماه پیشفاطمه
1فرداد بیچاره واقعا گناه داره.. لعنت به کامران اعتمادی وحشی
۵ ماه پیشباران
1وای سانازجون نه.... فردادحیفه، نمیخام بمیره😭😭😭
۵ ماه پیشمینا
1اخی فرداد الهی دستشو ن بشکنه😭😭
۵ ماه پیشپرنیا
1فرداد داره فدای حرص قمر میشه
۵ ماه پیشپرنیا
1پس سایه جناب اعتمادیه !!!!مطمعنم قاتل زاله
۵ ماه پیشم..
1قمر یه معامله خونین دیگه بستی ؟؟ یک تیر و دو نشون هم از دست زال خلاص شدی هم پسر هووت
۵ ماه پیشاکرم بانو
1وای فرداد عزیزم....جگرم اتیش گرفت😭😭😭😭دستشون بشکنه الهی🥺🥺🥺🥺
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1امیدوارم رخساره و نریمان فرداد رو نجات بدن
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0اعتمادی امیدوارم سر تخته بشورنت