بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و هفده :
حرفش مثلِ خنجری در قلبم فرو رفت. منی که روزگاری با تفنگِ پدری روی تپههای روستا کمین کرده بودم تا یکی از همین قوامها را بکشم، حالا با دیدنِ رنجِ این مرد، حاضر بودم تمامِ شهر را به آتش بکشم تا او را از این قفس بیرون بیاورم. دستم را محکمتر به میلهها فشردم. سرم را جلو بردم و با صدایی که به سختی شنیده میشد، نجوا کردم: «من نمیرم... یعنی میرم، ولی برای اینکه نجاتت بدم. فرداد... من... سنØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه زهرا
6این خیلی خوب بود🤣🤣🤣کوه جلوی استوار و نترس بودن آرمان کم میاره
۵ ماه پیشپرنیا
2پشت درخت که رفت هیچ تازه با کلاه صورتشم استتار کرد شل مغز 😂
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
2اون قسمت که توی ماشینم بود خیلی خوب بود🤣😭با وقتی که بلند شد سینی و چیزا ریختن😂😭
۵ ماه پیشپرنیا
1مثل شخصیت مهیار نون خ تصورش میکنم ،،ولی این آپشنش مدرک وکالتشه 😅
۵ ماه پیشم..
0بچه به نحوه خودش داره نگهبانی و مراقبت می کنه😔🤣
۵ ماه پیشفاطمه
1نریمان غیرتی میشود 😶 🌫️😶 🌫️الفاتحه بانو دخت
۵ ماه پیشپرنیا
2واقعا که همه ی اینا روی یه برنامه ریزی کامل داره میچرخه
۵ ماه پیشپرنیا
2نریمان تو از کجا پیدات شد آخه ،،،زنت یه پا مرده اونجوری بازوشو نکش😒
۵ ماه پیشماهرخ
3نریمان همیشه سر به زنگها میرسه فقط موقع کشتن زال نرسید
۵ ماه پیشباران
2حالانریمان باکمک بانودخت فردادازادمیکنن
۵ ماه پیشاکرم بانو
3من این وسط عاشق شجاعت ارمانم😂😂😂 خداکنه نریمان فردادو نجات بده
۵ ماه پیشDarya
3امان از این غرور کاذب که به سر آدما چه ها که نمیاره
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
2و ببینیم چه اشوبی به پا خواهد شدد
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
2یعنییی فقط آرمااننن🤣😭دانلود دوتا برادر مثل هومان و نریمان>>>
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
2اوه نو نریمان دیدش😂😭
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پرنیا
7کوه و پشتوانه یعنی آرمان 😂😂 یه کم با رخساره بگرد بخدا برات خوبه