بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و پانزده :
چادرِ کهنهای را که گوشهی اتاقِ خدمتکارها، روی بقچهی نان پیدا کرده بودم، با شتاب روی سرم انداختم. بوی نا و صابونِ ارزانقیمت میداد، اما برای من که میخواستم هویتِ «عروسِ قوام» را زیرِ لایههای پارچهی مندرس پنهان کنم، از حریرِ چین و واچینِ پاریسی هم ارزشمندتر بود. آرمان، در حالی که هنوز دستپاچه بود و کلاهش را میانِ دستانش میفشرد، با ناباوری نگاهم میکرد.
«رخساره خانوم، ا
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
یرحا
1دم رخساره گرم . چه جذاب سرباز رو پیچوند
۵ ماه پیشفاطمه
0رخساره بازیگر کی بودی تو؟😎😉 افرین دختر یه وقت نریمان نبینتش با این سر و وضع؟!!
۵ ماه پیشپرنیا
0این رخساره کم شر و شیطون نیس😅😅
۵ ماه پیشم..
0رها عزیزم بیا که یک رقیب قدر برات پیدا شده 😅
۵ ماه پیشاکرم بانو
1نه تنها دست به تفنگش خوبه،بلکه یه پا بازیگرم هست... واقعادخترای ساناز یه جوردیگه قوین
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1بازیگری رخساره🛐🛐🛐🤣
۵ ماه پیشفاطمه زهرا
1واایی چقدر خوبب حرفف زددد🤣🤣😭
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

PARNIA
1رخساره دمت گرم دختر😂🤝