پارت صد و هجده :

بگذریم!
یه روز که داشتم با شوکت می‌رفتم خونۀ عمه، سر راهمون سبز شد. خونۀ عمه محبوبه دو تا در با خونۀ ما فاصله داشت. ننه‌م دید خیلی تو خونه دارم غصه می‌خورم، با شوکت فرستادمون که بریم با پریوش، دختر عمه محبوبه، یه کمی وقت بگذرونیم. البته این که وقتی رفتیم خونۀ عمه چه رفتاری باهامون کردن، بماند. البته حق داشتن، اون موقع رابطۀ زن شوهر دار با دختر مجرد ممنوع بود، چه برسه به من که باردار ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!