تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و شصت و هشتم :
برایم مهم نبود که مهراد و داوین، برای غافلگیری من چه نقشههایی کشیدهبودند!
برایم مهم نبود که تا دقایقی پیش، از خبرِ تلخ مهراد حزین و رنجور ماندهبودم.
همین لحظه و همین دقیقهی دلنشین، برایم مهم بود. آنقدر از دیدن سیمای مامان و مهراد خوشحال شدهبودم که بهقول معروف، درپوست خود نمیگنجیدم.
از سالن بیرون دویدم و مستقیم بهسمت مامان شتافتم.
مامان تا متوجهی حضور م
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
Zoha
1به به مهراد هم رفت قاتی مرغا😔😁🤣
۴ ماه پیشسعادت
0عالی و زیبا قلمت مانا عزیزم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
۴ ماه پیشمهتاب
1زیبا بود 🌹ممنون نازنین جان❤
۴ ماه پیشفخری
1امیدوارم پاشا به سزای اعمالش برسه.تا مهرو داوین ی نفس راحت بکشن.ممنون نازنین جان خسته نباشی گلم قلم زیبات مانا❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۴ ماه پیشراز
1آفرین قلبش رو بهش بدین خب امیدوارم پاشا خرابکاری نکنه ک بعیده
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1چیشد چیشد؟؟ قلبمو گرفت تو دستاش ، با خودش برد.🤣😁 خیلی قشنگ هم قافیه ش کردی آورین لطفاً زودتر پارت بده قلب من یک که تو دهنمه بقیه رو نمیدونم 💜💜💜💜