تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و شصت و هفتم :
دستانم را دور گردن داوین گره زده و صورتم را در گودی گردنِ خوشرایحهاش، قایم کردم.
اگر بگویم از ترس، همانند بیدی شکسته درباد میلرزیدم، دروغ نبود. بزرگنمایی نبود.
داوین، انگشتان دستش را میانِ تارهای گیسوانم فرو برد و دست دیگرش را دور کمرم، محکم کرد.
- تا وقتی من هستم؛ نه از اتفاقاتِ بیداری بترس، نه از کابوس شبهات... تا وقتی من هستم، نه از آدمای نامرد زندگیت بترس، نه از آدم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
0بسیار عالی و بی نظیر قلمت مانا عزیزم من این دو روز که شروع کردم بخواندن این رمان واقعا لذت بردم منتظر پارت های بعدی هستم 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
خیلی ممنونم از نگاهت. 🌹🌹 امیدوارم رمان رو دوست داشته باشی. 🌹
۴ ماه پیشمهتاب
2امیدوارم این عقد بی دردسر انجام شه ... میترسم پاشا یه زهری بریزه .🌞👶🌼
۴ ماه پیشگلی
1چشمم آب نمیخوره🥲
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی مهتاب قشنگم♥🫶🏻
۴ ماه پیشفخری
0عالی بود نازنین جان. دست گلت درد نکنه مرسی از رمان خوبت عزیزم قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم گل🪻🪻🪻
۴ ماه پیشZoha
2آییییی مهراد آی مهرادددددددد😁🗡 بهرحال.. امیدوارم داوین اون نامه و خبر بابا شدنشو قبل از پاشا بهفمه نازنین جون😭✨️🤭❤️❤️
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم ضحی خوشگلم🌔🫶🏻
۴ ماه پیشراز
6عالی بود من پارت هدیه میخوام دوباره بانو .کاش مهراد هم کمک کنه این پاشایی لعنتی رو کله ملق کنن
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
ممنونم زیبارو♥ سعی داشتم پارت هدیه بفرستم اما گذاشتم براتون یه پارت بلند، فردا ارسال کنم❣️🌱
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1آخ خدارو شکر که اومدن 💜💜💜💜واقعاً ناراحت کننده ست که مهمترین اعضای خانواده ت توی این روز کنارت نباشن امیدوارم پاشا هیچ غلطی نکنه چرا حس میکنم اتفاقی برا بچه میفته🥺🥺