پارت شصت و نهم :

باغچه‌های ویلا را آبیاری کرده بودند و هوای اطراف حسابی خنک شده بود. بوی چمن و خاک دلم را زنده می‌کرد.
مدام نفس عمیق می‌گرفتم که حداقل جلسه دادگاه کمی فراموشم شود.
بعد از صرف شام همگی زیر آلاچیق نشسته بودیم. نور زرد ریسه‌هایی که دور ستون‌های چوبی پیچیده بودند، برقی به چشم‌ها و لبخند ستایش انداخته بود.
تهمینه خانم آرام و بی‌صدا بود. از وقتی آمده بودیم جز یک سلام و احوالپرسی سا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    واقعا چرا دنیز نمیتونه یه لحظه اروم باشه و یه نفس راحت بکشه هر لحظه یه آدم جدید سر راهش سبز پیشه.اینم از پدری که بعد ۳۰ سال سر و کله اش پیدا شده

    ۶ روز پیش
  • Aysan

    0

    یعنی واقعا همه ی مشکلات یهو روی دوش آدم سوار میشن ، دنیز چقدر توان داره این همه مشکلو هندل کنه آخه واقعا وضعیت دلوین پیچیده و عجیبه ، سورن شخصیت متفاوتی داره از یه طرفم که پدر دنیز🫠

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💔💔💔

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    💚💙💛🩵🩶💜🧡🤎🩷🤍❤️

    ۵ ماه پیش
  • مهناز

    0

    دمت گررررررم

    ۵ ماه پیش
  • نرگس

    1

    بابا یکم امون بدین به این دنیز طفلک همتون یهویی میاین دیوونه شد این زن

    ۵ ماه پیش
  • ....

    1

    این یکی دیگه بابای دنیزه😂

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    0

    خسته نباشی عزیزم عالی بود🥰❤️

    ۵ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    بالاخره پدرش اومد🥹🥹 عکسا خییییلی قشنگن

    ۵ ماه پیش
  • مهلا

    1

    عالی بود 💜💜💜💜💜💜💜💜

    ۵ ماه پیش
  • Hadiseh

    3

    الان با این همه درگیری ما فقط به بابا کم داشتیم

    ۵ ماه پیش
  • نازنین

    4

    باباشهههه یعنییی وایی بچه از درو دیوار مشکل براش میریزه

    ۵ ماه پیش
  • Nana

    2

    درگیری دنیز کم بود باباشم اضافه شد

    ۵ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    عالی بود ممنون آزاده جون خسته نباشی❤️❤️❤️❤️❤️❤️🌸🌸🌸

    ۵ ماه پیش
  • Roghayyeh

    1

    سورن چطور دلش میاد با ستایش و بچه اش اینجوری رفتار کنه؟ بیتربیت خداروشکر سهند قوزمیت نیومده

    ۵ ماه پیش
  • •مریم•

    4

    ستایش چطور دلش اومد برای باباش نقشه بکشه و بخواد بکشتش؟! چطور دلش اومد سورن رو بکشه ترکیه تا بندازتش زندان؟! چطور دلش اومد وقتی زن میکائیل هست بازم بره سراغ سهند؟! چطور دلش اومد قبل ۴ماه و۱۰روز شوهرش بره ترکیه تو بغل معشوقه اش؟!چطور دلش اومد فامیلیش رو عوض کنه؟!

    ۵ ماه پیش
  • Roghayyeh

    2

    از نظر من ستایش بهترین کار رو کرد برای سورن و باباش نقشه کشید این دوتا هم باید یه جایی یه شکست میخوردن ولی در مورد ازدواجش با سهند و اینا باهات موافقم طفلی میکاییل تا ستایش اومد بهش پا بده بیچاره مرد

    ۵ ماه پیش
  • جانان

    3

    دستتون درد نکنه، یهو دنیای رمان رو باز کردم دیدم پارت جدید اومده. هی حساب کتاب کردم دیشب که روز پارت گذاری نبود😍😍

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️