بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و سیزده :
وارد اتاق آینه شدم. تالاری که دیوارهایش از هزاران قطعه آینهی ریز و درشت پوشیده شده بود و هر حرکت مرا، هر لرزش دستم و هر چینِ پیشانیام را در هزاران جهت تکثیر میکرد. انگار هزار رخساره، با هزار دردِ مشترک، همزمان قدم به این مسلخ میگذاشتند.
کمرم بهشدت تیر میکشید. سقوطِ صبحگاهی از تخت و ضربهای که به ستون فقراتم خورده بود، نای ایستادن را از من میگرفت. ناخودآگاه دستم را به کÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
ملیحه
0ساناز جان پارت هدیه نمیدین؟داستان خیلی جذابه.
۵ ماه پیشپرنیا
0امیدوارم نریمان کنارش بمونه و بتونه کمکش کنه
۵ ماه پیشپرنیا
1جمله آخر فرداد یه حسی بهم داد که خودش خبر داره میخوان ببرنش 🤔🤔
۵ ماه پیشپرنیا
2دل خوش بودیم بانو دخت و فرداد دارن رازا رو کشف میکنن ولی فرداد که خودشو قربانیکرد و با مامورا رفت
۵ ماه پیشپرنیا
1واقعا نمیتونم اینجوری ساکت بانو دختی رو ببینم که با تفنگ زد هومان و زخمی کرد ،😑
۵ ماه پیشاکرم بانو
0اما این دفه دیگه کسی نیست جلوش وایسته سنگ بخوره و صداش درنیاد🥺🥺🥺
۵ ماه پیشم..
1یعنی نریمان می زاره کسی به زنش سنگ پرتاب کنه؟؟
۵ ماه پیشاکرم بانو
0الان میتونه بره طاهرو اون بدجنسارو بندازه بیرون؟
۵ ماه پیشم..
0با نریمان میرن پدرشون درمیارن😏
۵ ماه پیشباران
0باورکن ازاونجایی که قمرالملوک همه چی میدونه راجب رابطه نریمان وبان دخت هم میدونه که تواون اتاق چی گذشته،، عالی بودسانازجون،
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0به نظر من نریمان واقعا یه تکیه گاه هست و حالا که بانو دخت زنش شده حسابی ازش حمایت میکنه ..