بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت صد و دوازده :
تقهای که به در خورد، مثل شلیکِ گلولهای در سکوتِ سهمگینِ اتاق طنینانداز شد. از ترس، ناخودآگاه خودم را عقب کشیدم و لبهی تختِ سلطنتی را رها کردم. لحظهای بعد، با صدایِ خشکی روی زمینِ سنگی سقوط کردم. دردی تیز و برنده در ستون فقراتم پیچید؛ انگار کمرم از وسط به دو نیم شده بود. نفسم بند آمد و برای چند لحظه فقط خیره به سقفِ گچبری شده، لبهایم را از درد روی هم فشردم.
گیج و منگ، نگاهم به
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
مریم
0واقعا ازتون ممنونم بابت رمان بانو دخت عالیه عزیزم...اشکم سرازیر شد واسه فرداد
۴ ماه پیشفاطمه
0ساناز عزیز ممنونم بابت پارتهای هدیه😍😘
۴ ماه پیشPARNIA
2اسم اتاق آینه اومد یاد تالار آینه رمان آینه ی سیاه افتادم:)
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
2امیدوارم دیگه اتفاقی نیوفته و اسنادو بزنه به نام رخسارههه
۴ ماه پیشفاطمه زهرا
1الهیی نریمان زود از اتاق زده بود بیرون...ولی واقعا نریمان کجاست،داره کجا برای فرداد تلاش میکنه؟
۴ ماه پیشاکرم بانو
1کی بشه رخساره انتقامشوبگیره خوشحال شیم...
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Helia
0نریمان واقعا مرد کاش اسناد رو بزنه به اسم رخساره