پارت صد و نهم :


لباس ابریشمیِ شیری‌رنگ روی تنم سنگینی می‌کرد؛ انگار نه از الیافِ لطیف، که از سربِ گداخته بافته شده بود. وقتی مقابلِ آینه ایستادم، زنی را دیدم که دیگر رخساره نبود؛ شبحی بود که میانِ سفیدیِ فریبنده‌ی پیراهنش، زخم‌هایِ عمیقِ یک دهکده را پنهان کرده بود.
صدای چرخیدنِ کلید، حکمِ خروج از انفرادی بود. خدمه با سرِ خمیده منتظر بودند تا مرا به مسلخ ببرند. از پله‌ها که پایین می‌رفتم، هØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    انگار بله را به قلب او شلیک کرده بودم

    ۳ ماه پیش
  • سیتا

    0

    عااای روله م باز هم غم برای دل فرداد💔🥲

    ۴ ماه پیش
  • PARNIA

    0

    آخ فرداد مظلومم دیر رسیدی:)

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    ننننننههههههههه🥲🤧🥺 فرداد گناه داره ❤️ 🩹💔

    ۵ ماه پیش
  • ....

    3

    من حس میکنم همه چی زیر سر نریمانه ، مثلا کشتن زال

    ۵ ماه پیش
  • .....

    4

    اصلا نریمان دوست ندارمممم چرااااا، رخساره باید می رسید به فرداد

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    باهمه ناراحتی و بغضی که برای فرداد دارم باید بگم نریمان فقط میتونه حقشو از همه بگیره 😔😔

    ۵ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    فرداد 💔💔 انگار بله رابه قلب فرداد شلیک کرده بودم... فرداد رو کشتی رخساره

    ۵ ماه پیش
  • مینا

    0

    اخی فر داد گناه داره😭

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    کار درستی کرد اینجوری میتونه هم مردمش نجات بده هم قاتل زال پیدا کنه و البته مادر فرداد نجات بده

    ۵ ماه پیش
  • رویا

    0

    ممنون از قلم زیباتون خیلی رمان جذابیه

    ۵ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    بنظر منم تنها فرد منطقی و قدرتمند بین ۳ برادر نریمانه

    ۵ ماه پیش
  • hani

    0

    اونجوری که میخواستم نشدولی تصمیم منطقی بودولی عشق منطق حالیش نیست راه روبرا خودش باز میکنه بانودخت میتونست یه تصمیم دیگه بگیره،قمر میدونست نامه رو ببینه کار تمومه وبرا همین نشونش داد اونم مثل بره افتاد تودامش نویسنده عزیز بگو ادامش جالب میشه واون دختر وسط داستان رومیبینیم که به خواسته هیچکس تن نمیده

    ۵ ماه پیش
  • Negar

    1

    تصمیم رخساره منطقی بود ولی آخه فرداد چی... واقعا بخاطر فرداد معصوم بغض کردم.

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    خوشحال شدم،چون بهترین انتخاب برای رخساره نریمان بود،با اینکه هومان و خیلی دوست دارم ولی وقتی جسارت جلوی مادرش ایستادن رو نداره،و با اینکه فرداد رخساره رو خیلی دوست داره ولی شجاعتِ داد زدن حسشو نداره،فقط میتونن از دور شاهدِ پیوندش با یکی دیگه باشن

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️