پارت صد و هشتم :


باد سرد سحرگاهی پرده‌های مخملِ سنگینِ اتاق را به بازی گرفته بود. من مانده بودم و قابی خالی در دلِ پنجره، و اتاقی که حالا به جای بوی نا و ماندگیِ این عمارتِ نفرین‌شده، بوی جسارت، توتونِ تلخ و سرمای تنِ مردی را می‌داد که از دیوارها بالا آمده بود تا تمامِ معادلاتِ ذهنم را به هم بریزد.
روی زمین، درست همان‌جا که ایستاده بود، نشستم. زانوهایم را در آغوش کشیدم و چشم‌هایم را بستم. «بهم ف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Helia

    0

    گیجم و غمگین نکنه واقعا قبول کنه

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    6

    نمیذارن به فرداد برسه،بچم...پسر خوبم😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • سیتا

    0

    دیدی😪داغ ب فرداد رسیدن و ب دلم میزارن😂

    ۳ ماه پیش
  • سیتا

    0

    پناه بر خدا بچو بینم چ مکنی😶

    ۳ ماه پیش
  • باران

    0

    سانازجان انگاردیگه اهنگ روی پارتهانمیزا ری، ازهمون اول هم مشخص بودفردادنخودی هس😍

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    شاید نگارین کمکش کنه فرار کنه..

    ۴ ماه پیش
  • ن س

    4

    ِلذت می برم از رمان و قلم نگارین چی شد؟؟

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    دقیقا چه مقایسه ی خوبی از دوتا داداش کرد ولی قمر نذاشت بره به سمت آدم درست

    ۴ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    ای وای ازون نامه ها ...چرا الان دارن میدنش به این بچه اخه که میخواست فرار کنه بره

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️