پارت هفتاد :
صدای «مامانرقیه!» که از گلوی من بیرون آمده بود، بیشتر شبیه التماس بود تا تشر؛ اما آن کلمه، نه زهرِ قبلی را از هوا جمع کرد، نه تیغی را که روی غرور سهند نشست، کند کرد.
سهند یک لحظه همانطور نشسته ماند؛ شانههایش سفت و چانهاش کمی بالا آمده بود. انگار داشت به خودش دستور میداد تکان نخورد. ماسک سیاهش شبیه یک دیوار بود؛ اما آن دیوار هم نتوانسته بود لرزش ریز فکش را پنهان کند. لبهایش جمع
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

ندا
0عالی بود عزیزم خداقوت