نهان به قلم معصومه علیایی
پارت بیست :
سکوتی زهرآلود فضای ماشین را در برگرفته بود.نه بیتا و و نه پدر و مادرش، هیچ کدام حرفی نمی زدند.البته عصبانیت امیر از طرز رانندگیاش مشخص بود.از سرعت بالایش و بوقهای بی موردی که نثار ماشینهای جلویی میکرد تا سبقتهای خطرناکش.بیتابی نیره هنوز هم ادامه داشت و بیتا هم، هرازگاهی نگاهی به او میانداخت ولی تا جایی که میتوانست از نگاههای غضبآلود پدرش فرار میکرد.نگاههایی که هزار
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0مردک دیوانه کشتی بچه رو. بگردم عشقتو که سکوت کردی بزنت وتنهانمونه معشوقت که صدات درنمیاد. منون خداقوت زیبا بود