نهان به قلم معصومه علیایی
پارت نوزده :
اویی که حالا رمق از دست داده و روی زمین مینشست. افتادنش که روی نگاه بیتا نقش بست،بدون معطلی بلند شد و همزمان با عاطفه خودش را به نیره رساند. مقابلش نشست و دستش را روی دست او گذاشت و خیره به چهرهی رنگ باختهاش، با نگرانی گفت:
-خوبی مامان؟
نیره نگاه آلوده به بغضش را به بیتا دوخت و با صدایی گرفته و مرتعش گفت:
-من چهطور مادریم که نتونستم جلوی باباتو بگیرم؟چهطور مادریم که... .
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

محرابی
0خب بریم برای شروع جنگ بعدی. منونم زیبا بود