پارت نوزده :

اویی که حالا رمق از دست داده و روی زمین می‌نشست. افتادنش که روی نگاه بیتا نقش بست،بدون معطلی بلند شد و همزمان با عاطفه خودش را به نیره رساند. مقابلش نشست و دستش را روی دست او گذاشت و خیره به چهره‌ی رنگ باخته‌اش، با نگرانی گفت:
-خوبی مامان؟
نیره نگاه آلوده به بغضش را به بیتا دوخت و با صدایی گرفته و مرتعش گفت:
-من چه‌طور مادریم که نتونستم جلوی باباتو بگیرم؟چه‌طور مادریم که... .

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیر در رمان نهان امیر
تصویر شخصیت عاطفه در رمان نهان عاطفه
تصویر شخصیت بیتا در رمان نهان بیتا
تصویر شخصیت میثم در رمان نهان میثم
تصویر شخصیت سینا در رمان نهان سینا
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    خب بریم برای شروع جنگ بعدی. منونم زیبا بود

    ۳ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    من فکر میکردم امیر پشیمون و شرمندست اما میبینم که تازه طلب کارم هست🤣🤣. عالی بودم قلمت موندگار خوشگله.

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    امیر پشیمون بشه؟ عمرا😂وایسا انقدر حرصمون بده که، فدایت عزیزم

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️