تلالو هور به قلم نازنین هاشمی نسب
پارت صد و شصت و ششم :
من مطیعِ فرمانهای عجیبوغریب دینا شدهبودم یعنی، چارهای دیگر نداشتم.
اگر خلافِ جهت دینا حرکت میکردم بیشک این دختر، چشمانم را از حدقه خارج میکرد.
آنقدر ذهنم شلوغ و پرتلاطم شدهبود که نمیدانستم انتهای چهمسیری برکه است و انتهای چه مسیری مرداب!
دینا مرا بهسمت مسیری سوق دادهبود که از دیدِ او، درستترین و زیباترین راه و مقصد دنیا بود.
افکارم را در کمد ذهنم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیز دلم🫰🏻🌔
۴ ماه پیشراز
0بیچاره هاگیر چه افعی افتادنا خواب راحتم ندارن
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره واقعا😥🫠
۴ ماه پیشZoha
4هیقققق.. من تحمل پایان تلخ ندارم واقعا.. یه جوری نیلماه کوچولو از دست پاشا نجات بده نازنین جان❤️
۴ ماه پیش
نازنین هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی از نظرت مهربون❣️🫰🏻
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فخری
0مرسی از رمان بی نظیرت نازنین جان خسته نباشی گلم عالی بود قلمت مانا 💞 💞 💞 💞 💞 💞 💞