زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و ششم :
دیدن سر و ظاهر آشفتهی دختر پیش رویش هیچ شباهتی به ترگلی که چهارماه پیش دیده بود نداشت و باید هم کنجکاو میشد. خونمردگی جزئی پای چشم سمت چپش چنبره زده بود و زخمی به اندازهی نخود بالای لبش قرار داشت که در آن شب تصادف، از فرط دستپاچگی ندیده بود. آبمیوه را به سمتش گرفت که ممانعت کرد و سر عقب کشید. سکوت و چشمان غمگین گودافتادهای که روزی غرور و جسارت از آن میبارید، حالش را دگرگون م
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
2نویسنده عزیز میشه زود به زود پارت بزارید ممنون
۵ ماه پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
ممنون از نگاهت مهربانوجان متاسفانه امکانپذیر نیست، بالا توضیح دادم بمونی🤗😍
۵ ماه پیشفخری
1مرسی از رمان خوبت لیلا جون خسته نباشی گلم عالی بود قلمت ماندگار ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️
۵ ماه پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
دورتون بگردم بهخاطر همراهی همیشگیتون😍😘
۵ ماه پیشنگار
0رمان خیلی جالب و پرکششیه منتظر قسمت های بعدی هستیم
۵ ماه پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
عزیزمی😘
۵ ماه پیشهستی
2سلام نویسنده جان رومانت خیلی قشنگ ولی اگه برات امکان داره لطفاً پارت گذاری زودتر بزارید چون تاپارت جدید می زارید رومان فراموش میکنیم
۵ ماه پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
مرررسی زیبا برای نظر ارزشمندت راستش چندوقته که حواسم به درگیریهای دیگهست و زیاد وقت نمیکنم بنویسم. میخوام یهکم بیشتر بنویسم و بعد براتون بهتر پارتگذاری رو انجام بدم. ممنون از صبوری و لطفی که بهم دارین
۵ ماه پیشزهرا z
0خسته نباشی بانو جانم چقدر دلم برای نگاه پر حسرت امیر علی به روانشناس کباب شد🌹😘❤️🥺🥺
۵ ماه پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
نوش نگاهت مهربونجان آره طفلی دل آدم براش میسوزه
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
0سپاس بانو 🙏❤️🥰