زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت دویست و پنجم :
آن هنگام به این فکر نمیکرد که ترگل چرا در هیرمند و این موقع شب تنها پرسه میزد، فقط امیدوار بود اتفاق بدی برایش نیفتد. وقتی که به بیمارستان رسید، دید که دارند از آمبولانس خارجش میکنند. مثل تیری از کمان رها شده به آنسو شتافت، همراه با برانکارد پلههای عریض و انگشت شمار بیمارستان را طی کرد. با هر بزاقی که قورت میداد، طعم شوری خون در گلویش سرریز میشد. وضعیت وخیم دخترک، اجازهی توجه
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زهرا
0بچه ترگل از امیر علیه؟؟؟