پارت بیست و ششم :

لبخند روی لب‌های آراز عمیق‌تر شد. در آن نورِ نیمه‌تاریکِ شومینه، شبیه به سایه ای بود که تازه از بند رها شده است. سایه ای که من با پای خودم به محرابش آمده بودم. دستش را از روی صورتم پایین آورد، مچ دستم را گرفت و با قدم‌هایی محکم مرا به دنبال خودش به سمتِ تاریک‌ترین زاویه‌ی کتابخانه کشید.

«شجاعتت رو دوست دارم، زغال‌اخته.»

صدایش در فضای بزرگِ زیرزمین می‌پیچید.

«ام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ویونا

    2

    پس آراز طعم قهوه میده...

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    2

    و من چقد هوس قهوا کردم

    ۳ ماه پیش
  • ویونا

    0

    نیا تو دوست خوب منی

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    1

    پس چرا ما اول ازین شاهان خوشمون اومد 😅😅نتیجه میگیریم در نگاه اول قضاوت نکنیم

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    چقد قشنگ بود این پارت مرسی ساناز 🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    ابراهیم اتیشی قراره به شبانه اعتماد کنه ؟؟چقد خوبه با از دخترات قراره این سیاست کثیف رو آتیش بزنه

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    0

    واح از زیرزمینی پس الان تقریبا شاهان میدونه ک آراز زنده اس چون ا،ه اون کسی باشه ک داره میاد این احتمال وجود داره چون آراز قایم نشد ولی انگار باهم خوب نیستن ولی باز همه چیز خیلی گنگه مرسی از پارت قشنگتون 😘

    ۳ ماه پیش
  • نرگس

    1

    دوستان الان آخرشبه من الان از کجا یه آراز پیدا کنم ک لباش ولع دیوانه وار و وحشیانه روی لبای من داشته باشه....؟؟؟!!!

    ۳ ماه پیش
  • نگین

    0

    حس بد دارم به داستان اما آراز رو دوست دارم

    ۳ ماه پیش
  • ویونا

    0

    شبانه از از یرزمین نارنیا پرت شد بیرون

    ۳ ماه پیش
  • راز

    0

    چقد خوب بود و هیجان انگیز

    ۳ ماه پیش
کپی شد!