آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت هجده :
| آشوب |
بهت زده به دستهام نگاه کردم؛ سپس قدمهام بیاراده به عقب کشیده شدن.
درب با شتاب باز شد و مامان؛ به همراه عمه مهسا و آنیل با وحشت به ارغوان نگاه کردن.
ارغوانی که صورتش از درد توی هم مچاله شده بود و بلند-بلند گریه میکرد.
مامان نگاه متعجب و حیرونش رو به صورتم دوخت. مردمک نگاهش سوق رفت روی دستهام. همونجا بود که کاسهی چشمهاش درشتتر و سپس متوجه بوی سوختگیای شد که
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ادامه بده
۱ هفته پیشهانا
0حدیث جون وجدانا داستانو تخیلی نکنن😂🤧
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
کلِ داستان حول محور همین تخیل میچرخه
۳ هفته پیشهانا
1با اینکه از داستان تخیلی متنفرم اما اصلا نمیدونم چرا عاشق داستان آشوبم..حتی با اینکه قراره کلا تخیلی بشه
۳ هفته پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
علاقه مند خواهی شد😁قربونت
۳ هفته پیشمعصومه
1آنیل،خواهرم، چتهه؟ حتما باید خودتونو به کشتن بدیی؟ وای حدیث این آتیش چی بود از دستای آشوب زد بیرون؟خداوکیلی این قلب چی بود انداختی به آشوب؟
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نیروی ماوراءی معصومه 🫠♨️
۲ ماه پیشنگار
1نمی دونم فقط منم که فکر میکنم که ارغوان یه آدم لوس افاده ای که حقش بود از آشوب کتک بخوره یا نه اما واقعا داستان داره هر لحظه برام جذاب تر و باحال تر میشه جوری که میخوام تا آخرین پارتش رو همین امروز بخونم مرسی حدیث جانم💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً
۲ ماه پیشنگار
0مرسی که توم باهام هم عقیده ای 💙💙
۲ ماه پیشدیانا
0من برگشتممم بالاخره. سلام حدیثثثثث.♥️♥️ و خب پشمام، برگام، پرام، همش باهم ریخت. و خب فکر میکنم که یا این قدرت ارث بهش رسیده، از باباش. یا از اونی که پیوند قلب خورده بهش رسیده. حالا برم ادامه اش و بخونم.
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
درود. مجدداً خوش اومدی دیانا جانم🧡
۳ ماه پیشدیانا
0مرسیییی💜💜💜
۳ ماه پیشبرفین
0خودم ریختم پشمام موند🙂🙂🙂این آنیل چرا یکدفع قاطی کرد
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂🫣
۳ ماه پیشیاس
1اولش گفتم بیشترمیخوره جنایی باشه تاترسناک، ولی الان بایدبگم پشمام😱
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پشمای همهمون
۴ ماه پیشیاس
0ولی این قدرت واقعاعجیبه، عمل پیوند قلب بوده هنوز مرخص نشده راه افتادبره رانندگی هم میکنه😄
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نیرویی که باعث شد آشوب بلافاصله بعد از عمل بتونه سرپا بشه!
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
0هولیی شتتتتتتت پشمااااممممممممم
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
تموم نشد این پشمات؟🥲😂
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
0حتی اگه تموم هم بشه با این حجم از هیجان پشمای نداشتمم میریزه🤣🤣🤣
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ای بابا🤣
۴ ماه پیشفیوزپفیوز
0من مطمئنم بخاطر نیرو های عجیبش میتونه حرکت کنه وگرنه آدمی که قلب عمل کرده حتی به زور میتونه بشینه
۴ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
به نکته بسیار ظریفی اشاره کردی👌🏻👏🏻
۴ ماه پیشمحرابی
0ممنون زیبا بود. ای بابا کم ازآشوب حساب میبردن حالا با این قدرتش دیگه نمیشه بهش چیزی گفت ولی ترسناک بود صحنه ش
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حق😂
۵ ماه پیشنسترن
0آنیل دلش میخوا بمیره😂
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارت ۱۹ رو بخون نسترن جانم
۵ ماه پیشسهیل۲۹
0به ژانر تخیلیش توجهی نکرده بودم و چون اوایل رمان اجتماعی و هیجانی و انتقامی بود کلا شوکه شدم از این اتفاق..دمتون گرم
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممنونم از همراهیتون 🙏🏻
۵ ماه پیشمبینا
0نباید اینجا تموممممم میشد🤧
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فردا دوتا پارت داریم
۵ ماه پیشافسون
0وای چه باحال بود راستش من شنیده بودم اگه یه عضوی از شخص دیگه پیوند بخوره مثل این میمونه که باهاش بدنت و شریکی همه چیزت با اون برابر میشه والبته شخصیت خودت رو داری حالا منتظرم ببینم خدایی نکرده اگر اتفاقی برای این دو تا نیفته واقعا میشه داستان رو به جاهای خطرناک بکشونه شم پلیسی عزیزم
۵ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
این یکی فرق میکنه افسون جان🙃 توی پارتهای آینده متوجه خواهید شد منظورم چیه
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

محیا
0چیند چرا اینجوری شد 🤔😱😱